نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 363
حضرت ابراهيم عليه السّلام بود كه در محاسنش موى سفيد ديد ، به درگاه خدا عرض كرد : پروردگارا اين چيست ؟ حقّ عزّ و جلّ فرمود : اين وقار و سنگينى است . عرض كرد : پروردگارا ، به وقار و سنگينى من بيفزا . حديث ( 2 ) محمّد بن الحسن گفت : محمّد بن حسن صفّار ، از عبّاس بن معروف ، از على بن مهزيار ، از حسين بن عمّار ، از نعيم ، از حضرت ابى جعفر عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند : حضرت ابراهيم عليه السّلام صبح نمود و در محاسنش يك تار موى سفيد ديد ، فرمود حمد خداى را كه مرا به اين سن رساند و يك چشم به هم زدن او را عصيان و سرپيچى نكردم . حديث ( 3 ) على بن حاتم مىگويد : جعفر بن محمّد از يزيد بن هارون ، از عثمان ، از جعفر بن ريّان ، از حسن بن حسين ، از خالد بن اسماعيل بن ايّوب مخزومى ، از جعفر بن محمّد عليهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت از ابو الطَّفيل شنيدند كه وى گفت : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند : در زمانهاى پيشين چنين بود كه شخص با اين كه به سن پيرى مىرسيد موى سفيد در او نبود و با اين هيئت از دنيا مىرفت و بسا بود كه انسان به مجلسى داخل مىشد كه در آن پدر و فرزندانش بودند ولى از يك ديگر ممتاز و مشخص نبودند لذا آن كس كه وارد شده بود مىپرسيد : كدام يك از شما پدر هستيد ؟ زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام كه فرا رسيد وى به درگاه الهى عرضه داشت : خداوندا موى مرا سفيد گردان تا با آن شناخته شوم : پس پير گرديد و موى سر و محاسنش سفيد گشت . باب نود و ششم سرّ پيدايش طبايع و شهوات و محبتها در مخلوقات و انسانها حديث ( 1 ) محمّد بن الحسن مىگويد محمّد بن حسن صفّار ، از احمد بن محمّد بن عيسى ،
363
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 363