نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 321
و مراد از « * ( وَمَنْ دَخَلَه كانَ آمِناً ) * » اين است كه هر كس با قائم ما بيعت كرده و در حزب آن حضرت باشد و دست آن بزرگوار را مسح كند و در گروه اصحابش باشد البته از هر گزندى در امان مىباشد . حديث ( 6 ) حسين بن احمد ، از پدرش ، از محمّد بن احمد ، از ابو عبد الله رازى ، از حسن بن على بن ابى حمزه ، از سفيان حريرى ، از معاذ بن بشير ، از يحيى عامرى ، از ابن ابى ليلى ، وى گفت : با نعمان بر امام صادق عليه السّلام داخل شديم ، امام عليه السّلام فرمودند : اين كيست كه با تو همراه مىباشد ؟ عرضه داشتم : فدايت شوم ، اين مردى است از اهل كوفه كه صاحب نظر و نقد و دقّت بوده و به وى نعمان مىگويند . امام فرمودند : شادى وى همان است كه اشياء را با رأى خود قياس مىكند . عرضه داشتم : بلى . حضرت فرمودند : اى نعمان مىتوانى در سر خود قياس را اجراء كنى ؟ عرض كرد : خير . حضرت فرمودند : پس نمىبينم كه در چيزى بتوانى قياس كنى و دانايى و علمى داشته باشى مگر آن كه آن علم از ديگرى مىباشد . سپس فرمودند : آيا كلمه اى را مىدانى كه اوّلش كفر و پايانش ايمان باشد ؟ عرضه داشت : خير . حضرت فرمودند : آيا مىدانى چرا در چشمها شورى و در گوشها تلخى و در دو لوله بينى برودت و سردى و در لبها شيرينى مىباشد ؟ عرضه داشت : خير ابن ابى ليلى عرض كرد : فدايت شوم آنچه را براى ما توصيف نمودى تفسير فرماييد . حضرت فرمودند : پدرم از پدرانش عليهم السّلام از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نقل كردند كه آن حضرت فرمودند : خداوند تبارك و تعالى چشمان انسان را از پيه خلق نمود و در آن شورى قرار داد و اگر غير از اين دو مىبود چشمها آب مىشدند و شورى آنچه از خاشاك و در چشم افتد را بيرون مىاندازد و تلخى را در گوشها حجاب و پوشش مغز قرار داد و هيچ حشره و جنبنده اى در گوش واقع نمىشود مگر آنكه درخواست بيرون آمدن را دارد و اگر اين تلخى در گوش نمىبود حشره اى كه داخل گوش
321
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 321