نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 301
ابى عمير ، از ابن اذينة نقل كرده كه گفت : محضر امام صادق عليه السّلام بوديم ، نام يكى از اصحاب و ياران برده شد ، گفتيم در وى تندى و تيزى است ، امام عليه السّلام فرمودند : از علائم مؤمن اين كه در او تيزى و تندى است . عرضه داشتيم : در تمام اصحاب ما تندى و تيزى هست ، سرّ آن چيست ؟ حضرت فرمودند : خداوند تبارك و تعالى هنگامى كه انسان را مىآفريد به اصحاب يمين كه شما همان گروه مىباشيد فرمود : داخل آتش شويد ، پس اصحاب يمين داخل آتش شده ، سوزش آتش به ايشان رسيد ، اين حدّت و تيزى از اصابت همان سوزش آتش مىباشد و از طرفى به اصحاب شمال كه مخالفين شما هستند امر شد كه آنها نيز به آتش وارد شوند ولى آنها وارد نشده قهرا سوزش آتش را لمس و حس نكردند لذا ايشان داراى وقار و سنگينى مىباشند . باب هشتاد و يكم سرّ بودن تلخى در گوشها و شيرينى در لبها و شورى در چشمها و رطوبت و سردى در بينى حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه مىفرمايد : محمّد بن يحيى از محمّد بن احمد بن ابراهيم بن هاشم ، از احمد بن عبد الله عقيلى قرشى ، از عيسى بن عبد الله قرشى ، وى به طور مرفوع حديث را چنين نقل كرده : ابو حنيفه بر حضرت امام صادق عليه السّلام وارد شد ، امام عليه السّلام به او فرمودند : اى ابو حنيفه اين طور شنيدهام كه تو قياس مىكنى ؟ ابو حنيفه گفت : بلى ، قياس مىكنم . حضرت فرمودند : قياس مكن زيرا اوّلين كسى كه قياس كرد ابليس بود كه به حقّ تعالى عرض كرد : مرا از آتش و آدم را از گل آفريدى چگونه من او را سجده كنم ، پس ابليس در اين كلامش بين آتش و گل قياس نمود در حالى كه اگر نور بودن آدم را با نور بودن آتش قياس مىكرد به برترى بين دو نور پى مىبرد و تصديق مىكرد كه يكى از ديگرى صفاء و جلايش بيشتر است ، بارى تو كه ادّعاء قياس مىكنى در سر خود براى من قياس كن و خبر ده به من از دو گوش خود كه چرا ماده تلخ در آن مىباشد ؟ ابو حنيفه گفت : نمىدانم . حضرت فرمودند : پس تو نمىتوانى در سر خود قياس نمايى حال چگونه در
301
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 301