نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 267
مشيّتش باشد امور را تدبير مىنمايد . بارى كار اختلاف بين مردم وقتى بالا گرفت حقّ عزّ و جلّ موريانه را فرستاد ، اين حيوان به درون عصا نفوذ كرد و داخل آن شد و محتويات آن را خورد عصا پس از خورده شدن داخلش شكسته شد و سليمان از بالاى قصر به صورت به زمين افتاد ، طائفه جنّ در قبال اين كار از موريانه تشكَّر كردند و به همين جهت در هيچ مكانى موريانه يافت نمىشود مگر آن كه در آنجا آب و گل به چشم مىخورد و به همين معنا اشاره دارد فرموده خداى عزّ و جلّ در قرآن شريف : * ( فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْه الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِه إِلَّا دَابَّةُ الأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَه ) * [1] تا آخر آيه شريفه . كلمه « منسأته » يعنى عصايش ( چون ما بر سليمان مرگ را مأمور ساختيم به جز موريانه كه عصاى او را خورد كسى بر آن مطَّلع نشد ، پس ديوان كه از مرگ او آگاه شدند اگر از اسرار غيب با خبر بودند تا دير زمانى در عذاب و ذلَّت خوارى باقى نمىماندند ) . سپس امام صادق عليه السّلام فرمودند : به خدا سوگند اين آيه اين طور نازل نشده بلكه چنين مىباشد : * ( فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ ) * يعنى : زمانى كه سليمان واژگون شد انسانها فهميدند كه اگر جنيان علم غيب مىدانستند تا دير زمانى در عذاب و ذلت خوارى باقى نمىماندند . حديث ( 3 ) پدرم رضى الله عنه مىفرمايد : على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ابراهيم بن هاشم ، از ابن ابى عمير ، از ابان [2] از ابو بصير ، از حضرت ابو جعفر عليه السّلام ، حضرت فرمودند : حضرت سليمان بن داود عليه السّلام ديوان را امر فرمود تا سراپرده اى از بلور برايش بسازند ، در حالى كه آنها سرگرم ساختن آن بودند حضرت در سراپرده بر عصاى خود تكيه داده و به آنها مىنگريست كه چگونه آن را مىسازند و ديوان نيز هنگامى كه توجّه سليمان به آنها كم مىشد او را نگاه مىكردند ، بارى ناگهان مردى در قبّه ظاهر گرديد ، سليمان فرمود : كيستى ؟ آن مرد گفت : من كسى هستم كه رشوه از كسى نمىپذيرم و از ملوك و سلاطين ترس و وحشتى ندارم ، من ملك الموت هستم پس بدون درنگ در حالى كه سليمان
[1] - سوره سبأ آيه ( 14 ) [2] - مقصود ابان بن تغلب است كه ثقه و جليل القدر مىباشد .
267
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 267