نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 251
متعارف بين مردم اين است كه وقتى يكى از ايشان را غمى عارض شده يا به مصيبت بزرگى مبتلا شود دست را بر سر مىگذارد و اگر به بلا و سختى گرفتار گردد محاسن خود را مىگيرد در اين جا نيز گويا مراد و مقصود موسى از گرفتن موى سر و ريش برادر اين بود كه هارون بداند بر او لازم است مغموم بوده و در قبال آنچه قوم مرتكب شدهاند بايد جزع و فزع كرده و خود را مصيبت زده بداند چه آن كه امّت انبياء به منزله گله و انبياء و حجج سلام الله عليهم به مثابه شبان مىباشند و سزاوارترين افراد به مغموم بودن و محزون گشتن در صورتى كه گلَّه و مواشى متفرّق و هلاك شوند شبان و چوپان مىباشد و جناب موسى هارون را در حفاظت از امّت و نگهبانى از آنها وكيل خود نموده و به وى وعده داده بود كه در قبال ارشاد ايشان و نيك مراقبت نمودن از آنها اجر خواهد داشت و در صورت تضييع نمودن ايشان عقاب و مؤاخذه خواهد شد . و حسين بن على عليهما السّلام نيز چنين نمودند ، يعنى وقتى آن گروه محارب و گرگان درنده امام عليه السّلام را متذكَّر محترمات و پرده نشينان نمودند و آن حضرت نتوانستند از آنها حفاظت و مراقبت كنند در چنين وقتى محاسن شريف را به دست گرفته و سخنانى را كه در محلَّش مقرّر است ايراد فرمودند . و در عرف مردم نيز معمول است كه شخص اقرب و نزديك را مورد خطاب و عتاب قرار داده و به خاطر حركت ناموزون و قبيحى كه شخص بعيد مرتكب شده وى را سرزنش و ملامت مىكنند تا بدين وسيله مرتكب را از انجام اين فعل ناشايست كه موجب عتاب مىگردد زجر و منع كنند . و بر همين اساس حقّ عزّ و جلّ در قرآن شريف به بهترين مخلوقات و مقرّبترين آنها در درگاهش يعنى وجود مبارك خاتم الأنبياء صلَّى الله عليه و آله مىفرمايد : اگر مشرك شوى عمل تو را حبط كرده و از زيانكاران مىگردى . خداوند عزّ و جلّ مىدانست كه نبىّ مكرّمش صلَّى الله عليه و آله هرگز به او شرك نخواهد آورد و با اين حال چنين خطابى به آن حضرت نموده پس قطعا مقصود امّت آن جناب مىباشد و در مورد بحث نيز موسى عليه السّلام برادرش هارون را مورد عتاب قرار داد ولى مقصود و منظور امّتش بود و در اين نحو از خطاب حضرتش اقتداء به خداوند تبارك و تعالى نموده و رويه معمول و مستعمل صالحينى كه قبل و در عصرش مىزيستند را اعمال نمود .
251
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 251