نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 211
خداى عزّ و جلّ فرمود : اى موسى به تمام مخلوقاتم توجّهى نموده احدى را در ميان ايشان متواضعتر از تو در مقابل خود نيافتم از اين جهت تنها تو را براى هم صحبت بودن با خود برگزيدم . سپس امام عليه السّلام فرمودند : حضرت موسى عليه السّلام هر گاه نماز مىگذارد از آن منصرف نمىشد مگر آن كه گونه راست و چپش را بر خاك مىنهاد و در مقابل پروردگار خود را ذليل مىنمود . باب پنجاه و يكم سرّ اين كه خداوند عزّ و جلّ موسى را خادم شعيب عليه السّلام قرار داد حديث ( 1 ) محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى رضى الله عنه مىگويد : ابو حفص عمر بن يوسف بن سليمان بن ريّان از قاسم بن ابراهيم رقّى از محمّد بن احمد بن مهدى رقّى از عبد الرزّاق ، از معمر ، از زهرى ، از انس نقل كرده كه وى گفت : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمودند : شعيب عليه السّلام از حبّ خداى عزّ و جلّ آن قدر گريست تا نابينا شد ، پس حقّ تعالى بينايى را به او برگرداند سپس آن قدر گريست تا بينايى خود را از دست داد باز خداوند چشمانش را به او بازگرداند ، پس از آن باز آن قدر گريست تا نابينا گرديد ، اين بار نيز خداى عزّ و جلّ بينايى را به وى برگرداند ، پس چون بار چهارم شد حقّ تعالى به او وحى نمود و فرمود : اى شعيب تا كى اين طور مىكنى ، اگر از خوف جهنّم مىگريى ، تو را از آن آزاد و رها كردم و اگر به جهت شوق به بهشت گريه مىكنى ، بهشت را برايت مباح نمودم . شعيب عرض كرد : پروردگارا ، تو مىدانى كه نه از خوف جهنّم مىگريم و نه به خاطر شوق بهشت اشگ مىريزم بلكه حبّ و شوق تو قلبم را فرا گرفته به طورى كه صبر نمىتوانم نمود تا تو را ببينم . خداوند جلّ جلاله وحى به او نمود و فرمود : حال كه چنين است كليم و هم سخنم موسى بن عمران را به زودى خادم تو قرار مىدهم . مصنّف اين كتاب ( صدوق عليه الرحمه ) مىگويد : مقصود شعيب عليه السّلام از اين كه به درگاه بارى تعالى عرض كرد : نمىتوانم صبر كنم تا تو را ببينم . اين مىباشد : پيوسته مىگريم تا ببينم تو مرا به عنوان حبيب و دوست پذيرفته اى . ( و اللَّه اعلم )
211
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 211