نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 207
گفت : از كسى كه خوف خدا دارد وحشتى ندارم ، پس وقتى وارد بر يوسف شد ، يوسف فرمود : اى زليخا رنگ تو متغيّر مىبينم ، چه چيز باعث آن گرديده ؟ زليخا گفت : سپاس خداى را كه سلاطين را به واسطه عصيانشان عبد و بنده نمود و بندگان را به واسطه اطاعت و فرمانبردارى پادشاه و سلطان قرار داد . يوسف فرمود : چه چيز تو را بر آن داشت كه آن عمل را نسبت به من انجام دادى ؟ زليخا گفت : اى يوسف حسن جمال و زيبايى رويت . يوسف فرمود : اگر پيامبر آخر زمان را كه محمّد مىنامند و صورتش از من زيباتر و خلقش بهتر وجود و كرمش بيشتر است ببينى چه خواهى كرد ؟ زليخا گفت : راست مىگويى . يوسف فرمود : چگونه دانستى من راست مىگويم ؟ زليخا گفت : وقتى نام مباركش را بردى محبّتش در قلبم جاى گرفت ، خداوند عزّ و جلّ به يوسف وحى نمود ، او راست مىگويد و من به خاطر محبتش به محمّد صلَّى الله عليه و آله او را دوست دارم ، پس به يوسف امر و فرمان داده شد كه با وى ازدواج نمايد . باب چهل و نهم سرّ ناميدن جناب موسى عليه السّلام به موسى حديث ( 1 ) ابو العبّاس محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى رضى الله عنه مىگويد : حسن بن على بن زكريّا در مدينة السّلام براى ما گفت ، ابو عبد الله محمّد بن خيلان ، از پدرش و پدرش از پدرش و او از جدّش ، از عتاب بن اسيد از كسى كه از مقاتل بن سليمان شنيد كه وى مىگفت : خداوند تبارك و تعالى زمانى كه موسى در شكم مادر بود سيصد و شصت بركت به او عنايت فرمود ، پس فرعون او را كه در صندوقى چوبى بود از بين آب و درخت برداشت و به همين خاطر به او موسى گفتند چه آن كه لفظ « مو » به لغت قبط [1] به معناى آب بوده و « سى » درخت مىباشد و چون او را از بين آب و
[1] - كلمه « قبط » بكسر و قاف و سكون باء طائفه اى از مردم بومى مصر مىباشند و نيز به قوم فرعون قبطى مىگفتند .
207
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 207