responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 195


غلامان مىگويند : جام سلطان را گم كرده‌ايم و نمىگويند آن را شما سرقت كرده‌ايد زيرا جام را اهل كاروان برنداشته بودند تا اطلاق سارق به آنها صادق باشد ولى در اين آيه رسما به آنها نسبت سرقت داده مىشود و آن صرفا به اين اعتبار است كه ايشان يوسف عليه السّلام را از پدرشان سرقت كرده بودند .
باب چهل و چهارم سرّ گفتار يعقوب عليه السّلام به فرزندانش : * ( يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيه ) * حديث ( 1 ) مظفّر بن جعفر بن مظفّر علوى رضى الله عنه مىگويد : جعفر بن محمّد بن مسعود ، از پدرش ، از محمّد بن ابى نصر ، از احمد بن محمّد ، از عبّاس بن معروف ، از على بن مهزيار ، از محمّد بن اسماعيل ، از حنان بن سدير ، از پدرش ، وى مىگويد : محضر امام ابى جعفر عليه السّلام عرضه داشتم :
بفرماييد : اين كه جناب يعقوب عليه السّلام به فرزندانش فرمود : * ( اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيه ) * ( برويد از يوسف و برادرش بنيامين تفحّص كنيد ) آيا وى با اين كه مدّت بيست سال از يوسف جدا شده و از شدّت حزن و گريه نور چشمانش رفته بود مىدانست كه وى زنده است و از دنيا نرفته كه به ايشان تفحّص و تجسّس را تكليف نمود ؟
امام عليه السّلام فرمودند : بلى او آگاه و عالم بود كه وى زنده است .
عرضه داشتم : چگونه دانست كه يوسف زنده است ؟
امام عليه السّلام فرمودند : در وقت سحر يعقوب عليه السّلام دعاء كرد و از خدا خواست كه ملك الموت نزدش حاضر شود ، پس ملك الموت ( تريال ) حاضر شد و عرض كرد چه حاجت دارى ؟
يعقوب فرمود : آيا ارواح را اجتماعا و دسته جمعى قبض كردى يا جدا جدا و به طور عليحده ؟
ملك الموت عرض كرد : هر روحى را جدا و عليحده قبض كردم .
يعقوب فرمود : آيا به روح يوسف برخورد كردى ؟
ملك الموت عرض كرد : خير .
امام عليه السّلام فرمودند : در اين جا بود كه يعقوب فهميد پس يوسف زنده است لذا به

195

نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 195
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست