نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 143
قول ابراهيم عليه السّلام نقل نموده * ( رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى ) * [1] . . . گفت : خداوند عزّ و جلّ به ابراهيم عليه السّلام فرمان داد كه بنده اى از بندگان صالحش را زيارت كند ، پس جناب ابراهيم عليه السّلام چنين كرد و وقتى آن بنده با حضرت به سخن گفتن پرداخت محضرش عرض كرد : خداوند تبارك و تعالى در دنيا بنده اى دارد كه به او ابراهيم مىگويند حقّ عزّ و جلّ وى را براى خود خليل و دوست قرار داده . حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود نشانه او بر خليل بودن چيست ؟ آن شخص عرض كرد : خداوند متعال مردگان را براى او زنده مىكند . پس در خاطر شريف ابراهيم گذشت كه شايد آن بنده من باشم لذا از خدا درخواست نمود كه مردگان را برايش زنده كند . خداوند عزّ و جلّ فرمود : مگر تو ايمان ندارى كه من بر احياء مردگان قادرم ؟ عرض كرد : چرا ولى براى اطمينان قلب اين سؤال را نمودم يعنى براى اين كه اطمينان پيدا كنم من خليل تو هستم . و اين طور گفته شده كه ابراهيم منظورش از سؤال مزبور اين بود كه احياء مردگان معجزه او باشد همان طورى كه پيامبران هر كدام معجزه اى دارند . و نيز در شرح احياء مرده گفتهاند : مقصود اينست كه جناب ابراهيم عليه السّلام از پروردگار عزّ و جلّ درخواست كرد مرده را برايش زنده كند ، پس خداى عزّ و جلّ به او فرمان داد كه به خاطرش و در راه دوستيش زنده اى را بميراند و آن قصّهء فرمان حقّ به ذبح فرزند ابراهيم يعنى اسماعيل است كه وقتى اسماعيل محكوم به مرگ شد خداوند وى را از مرگ رهاند و نگذارد كه قربانى شود پس مىتوان گفت نجات اسماعيل از مرگ مصداق احياء ميت مىباشد . و نيز در شرح احياء مردگان گفته شده : خداوند عزّ و جلّ به ابراهيم عليه السّلام امر فرمود چهار پرنده ( طاوس ، كركس ، خروس و مرغابى ) را ذبح كند ، مقصود از « طاوس » زينت دنيا و از « كركس » آرزوى طولانى و از « مرغابى » حرص و از « خروس » شهوت است در واقع خداى عزّ و جلّ به ابراهيم فرموده : اگر دوست دارى قلبت را زنده گردانى و با من استوار باشى بايد از اين چهار چيز بيرون آيى زيرا تا مادامى كه اينها در قلب بنده من باشد ، با من استوار نيست .