نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 115
صدايش ظريف و قدمهايش در وقت راه رفتن كوچك و نزديك هم بود . [1] و سرّ ناميدنش به ادريس اين بود كه بسيار حكمتهاى الهى و سنن و احكام دينى و اسلامى را تدريس نمود . او بارزترين و شاخصترين افراد طائفه اش محسوب مىشود ، وى در عظمت خداى عزّ و جلّ انديشيد و سپس فرمود : اين آسمانها و زمينها و مخلوقات بزرگ و خورشيد و ماه و ستارگان و ابر و باران و اين همه اشياء ديگر كه موجود مىباشند پروردگارى داشته كه تدبير آنها به دست با كفايت او بوده و با قدرتش آنها را اصلاح مىفرمايد ، پس مرا با او چه كار و چطور حقّ عبادتش را ادا كنم ؟ پس با قومش به خلوت نشست و آنها را موعظه كرده و متذكر ساخت و همواره ايشان را تهديد و تخويف نموده و به عبادت و كرنش در مقابل خالق اين مخلوقات خواند . پيوسته دعوتشدگان او را اجابت كرده تا اين كه تعدادشان به هفت و سپس به هفتاد و بعد به هفتصد و بالاخره به هزار نفر رسيد . و وقتى عدد آنها به هزار تن رسيد جناب ادريس عليه السّلام به ايشان فرمود : بياييد از بين اخيار و خوبان خود صد نفر را برگزينيم . پس از بين نيكان صد تن انتخاب كرده و از ميان صد نفر هفتاد مرد جدا كرده و سپس از بين هفتاد نفر ، ده تن و از ميان آنها هفت نفر را برگزيدند آنگاه جناب ادريس عليه السّلام به ايشان فرمودند : بياييد تا اين هفت نفر دعاء كرده ما آمين بگوييم شايد پروردگار ما را بر عبادت و پرستش خود راهنمايى فرمايد . پس آن هفت نفر دستها بر زمين نهاده و دعاء طولانى نمودند ولى بر ايشان امرى واضح و مطلبى روشن نشد ، سپس دستها به طرف آسمان بالا بردند ، خداوند عزّ و جلّ به حضرت ادريس عليه السّلام وحى نمود و او را خبر داد و وى و آنان كه با حضرتش آمين مىگفتند را بر عبادتش راهنمايى نمود ، ايشان پيوسته خداى را پرستش كرده و ابدا براى ذات با جلالش شريكى نمىآوردند تا وقتى كه حقّ تعالى ادريس را به آسمان برد و تابعين او و كسانى كه از دينش پيروى
[1] - چنين به نظر مىرسد كه روايت مذكور ضعيف باشد زيرا به اعتقاد ما انبياء نبايد عيب خلقى و جسمى داشته باشند و به نظر مىرسد كه خصوصيت مزبور عيب محسوب شود و همين معنا موجب وهن در روايت و عدم اعتماد بر آن مىگردد .
115
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 115