نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 257
من الجنّة نقل كرده ) پس به درگاه پروردگار عرض كرد : پروردگارا روحم را قبض فرما پس ملك الموت روحش را قبض كرد و در قبر دفن نمود و خاك بر او ريخت ، امام عليه السّلام فرمودند : شخصى كه قبر را مىكند ملك الموت به صورت آدمى بود و به همين خاطر قبر جناب موسى معلوم نيست . باب شصت و دوّم سرّ گفتار سليمان عليه السّلام : * ( رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ) * حديث ( 1 ) احمد بن يحيى مكتّب مىگويد : احمد بن محمّد ورّاق ابو الطَّيّب از على بن هارون حميرى از على بن محمّد بن سليمان نوفلى از پدرش ، از على بن يقطين نقل كرده كه وى گفت : محضر ابى الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام عرض كردم : آيا ممكن است پيامبر خدا عزّ و جلّ بخيل باشد ؟ امام عليه السّلام فرمودند : خير محضرش عرضه داشتم : پس معناى كلام سليمان عليه السّلام « پروردگارا مرا ببخش و سلطنتى به من ارزانى دار كه به احدى بعد از من ندهى » چيست و توجيه آن چه مىباشد ؟ امام عليه السّلام فرمودند : ملك و سلطنت دو نوع است : الف : سلطنتى كه با قهر و غلبه و ستم و زور نمودن بر مردم به دست آمده . ب : سلطنتى كه خدا عطاء فرموده مانند سلطنت آل ابراهيم و طالوت و ذو القرنين . سليمان عليه السّلام درخواستش از خدا اين بود : پروردگارا سلطنتى به من عطاء كن كه براى احدى بعد از من سزاوار نباشد كه بگويد : سلطنتش با قهر و غلبه و ستم و زور نمودن بر مردم بوده ، لذا حقّ عزّ و جلّ باد را مسخّرش نمود ، باد به فرمان سليمان سريعا به هر كجا كه حضرتش مىخواست او را مىبرد ، يك ماه راه را در يك بامداد و مسير يك ماهه را در يك شام طى مىنمود ، خداى عزّ و جلّ جنّيان بنّاء كه عملشان ساختن عمارتها است و غوّاص را كه هنرشان تحصيل جواهر و لآلى ثمينه و گرانقيمت است و در قعر درياها مىباشند را در فرمانش قرار داد و نيز زبان طيور را به او آموخت و در زمين به او قدرت بخشيد به
257
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 257