نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 145
مرحوم مصنّف مىفرمايد : از محمّد بن عبد الله بن محمّد بن طيفور پرسيدم : چطور خداوند از جناب ابراهيم عليه السّلام پرسيد : آيا به من ايمان ندارى ؟ با اين كه حقّ تبارك و تعالى از سرّ و حال آن حضرت مطَّلع بود لذا اين سؤال را با وجود علم چگونه مىتوان توجيه كرد ؟ ايشان فرمود : وقتى جناب ابراهيم عليه السّلام به درگاه الهى عرضه داشت : پروردگارا ، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟ ظاهر اين عبارات و الفاظ به توهّم مىاندازد كه ابراهيم عليه السّلام نسبت به احياء مردگان يقين نداشت از اين رو حقّ عزّ و جلّ با سؤال مزبور كه در واقع استفهام انكارى است عدم ايمان ابراهيم را انكار و نفى و يقين را در او تقرير مىفرمايد و بدين ترتيب اتّهام عدم ايمان و فقدان يقين در آن حضرت ساقط شده و جنابش از شك و ترديد منزّه و مبرّا مىگردد . حديث ( 9 ) علىّ بن احمد رحمة الله عليه مىگويد : محمّد بن هارون صوفى از ابى بكر عبد الله بن موسى از محمّد بن حسين خشّاب از محمّد بن محصن ، از يونس بن ظبيان ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمود : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند : هنگامى كه خداى عزّ و جلّ اراده قبض روح ابراهيم عليه السّلام را نمود ملك الموت به او نازل شد و عرضه داشت : سلام بر تو اى ابراهيم . ابراهيم فرمود : و بر تو سلام اى ملك الموت ، آيا خوش خبرى يا خبر مرگ آورده اى ؟ گفت : اى ابراهيم براى قبض روح تو آمدهام پس دعوت مرا اجابت كن . ابراهيم عليه السّلام فرمود : آيا ديده اى دوست ، دوستش را بميراند ؟ امام عليه السّلام فرمودند : ملك الموت برگشت تا در مقابل حقّ جلّ جلاله ايستاد و عرضه داشت : بار خدايا شنيدى خليلت ابراهيم چه گفت ؟ حقّ عزّ و جلّ فرمود : اى ملك الموت نزد او برو بگو : آيا دوست از ملاقات دوست كراهت دارد ، حبيب ملاقات محبوب را دوست مىدارد . باب سى و سوّم سرّ اين كه خداى عزّ و جلّ فرمود : * ( وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى ) *
145
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 145