نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 69
دارى يا خود را ؟ عرض كرد : او را از جان خود دوستتر دارم فرمود : فرزند او را دوستتر دارى يا پسر خود را ؟ عرض كرد : پسر او را ، فرمود : سربريده شدن فرزند او بظلم بدست دشمنانش براى دل تو دردناكتر است يا اينكه فرزند خود را در راه اطاعت من بدست خودت ذبح كنى ؟ عرض كرد : پروردگارا سر بريده شدن فرزند او بظلم بدست دشمنانش دلم را بيشتر بدرد مىآورد ، فرمود : اى ابراهيم جمعى كه خيال ميكنند از امت محمد هستند حسين فرزند محمد را بظلم و دشمنى مانند گوسفند سر خواهند بريد و باين كار مستوجب غضب من خواهند گرديد ابراهيم چون اين بشنيد بىتابى نمود و دلش بدرد آمد و شروع بگريه كرد خداى عز و جل باو وحى كرد اى ابراهيم اين گريه و زارى تو بر حسين و كشته شدناش را فداى گريه و بىتابى بر پسرت نمودم كه بدست خودت سرش را مىبريدى و بالاترين پايهء ثواب بر مصيبتزدگان را بر تو واجب كردم و اين است مقصود از آيهء شريفه كه خدا ميفرمايد : ذبح عظيم را فداى او كرديم . ( دو چيز بر پا هستند و دو چيز روانند و دو چيز بر خلاف هماند و دو چيز دشمن هماند ) 80 - عبد الله بن سليمان كه كتابهاى بسيارى خوانده بود گويد : در بعضى از كتابهاى آسمانى خواندم كه چون ذو القرنين از كار ساختن سد فارغ شد راه خود پيش گرفت ، در اثناى سير با لشكريان بمرد دانشمندى گذر كرد كه بذى القرنين گفت : مرا خبر ده از دو چيزى كه از ابتداء خلقت تاكنون
69
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 69