responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 65


( در بيان فرمايش رسول خدا كه من فرزند دو ذبيحم ) 78 - حسين بن على بن فضال گويد : از امام رضا ( ع ) معناى فرمايش پيغمبر را كه فرمود : من فرزند دو ذبيحم پرسيدم فرمود : مقصود از دو ذبيح يكى اسماعيل فرزند ابراهيم خليل است و ديگرى عبد الله فرزند عبد المطلب ، اما اسماعيل او همان بچهء بردبارى بود كه خداوند بشارتش را بابراهيم داده بود هنگامى كه بهمراه فرزند بسعى بين صفا و مروه رسيدند ابراهيم بفرزندش گفت : پسرم من در عالم خواب مىبينم كه ترا سر مىبرم نظر تو در اين باره چيست ؟ اسماعيل گفت : پدر مأموريت خود را انجام بده و نگفت : پدرم آنچه ديدى عمل كن ، ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت چون ابراهيم بسر بريدن فرزندش تصميم گرفت خداوند بذبح عظيمى فدايش داد و آن گوسفند نرى بود برنگ سپيد و سياه كه دور از شهر و آبادى مىچريد و آب مىآشاميد و راه ميرفت و بول ميكرد و پشكل ميانداخت ( و كسى تا آن روز آن را نديده بود ) و پيش از اين چهل سال در باغهاى بهشتى مىچريد و از شكم ماده بيرون نيامده بود و خداوندش بارادهء خود آن را آفريده بود تا فداى اسماعيلاش گرداند و آنچه در منى ذبح بشود تا روز قيامت همه فداى اسماعيل است اين يكى از دو ذبيح است و اما ذبيح دومى جريانش اين بود كه عبد المطلب حلقهء كعبه را گرفت و از خداوند خواست كه ده پسر باو عطا فرمايد و بمنظور استجابت اين دعا نذر كرد كه يكى از ده فرزند را ذبح كند چون شمارهء پسران بده رسيد گفت : خداوند بوعده خود وفا كرد من نيز بايد بنذر خويش وفا نمايم آنگاه فرزندان خود را بميان خانهء كعبه برد و قرعه بنامشان انداخت قرعه بنام عبد الله

65

نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 65
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست