responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 243


آن را بپوشاند ولى عمامه اش نميپوشانيد و اشعث بن قيس را ديدم كه از هر دو چشم نابينا شده بود و او ميگفت ستايش خدائى را سزا است كه نفرين امير المؤمنين على بن ابى طالب را در بارهء كورى من در دنيا قرار داد و بمن نفرين عذاب آخرت نكرد كه گرفتار عذاب ميشدم و اما خالد بن يزيد او مرد و خانواده اش كه خواستند دفنش كنند در خانهء خالد گورش را كندند و همان جا بخاكش سپردند قبيلهء كنده كه اين خبر را شنيدند با اسب و شتر آمدند و اسبان و شتران را بر در خانهء خالد پى كردند تشريفات مرگ خالد بآئين زمان جاهليت انجام گرفت و اما براء بن عازب معاوية فرماندار يمناش كرد و در يمن مرد و از همان جا مهاجرت كرده بود .
شرح از اين روايت معلوم مىشود كه مردن در سرزمينى كه از آن مهاجرت شده است پسنديده نيست و همين طور هم هست روايت عيون نيز مؤيد اين معنا است كه امام هشتم فرمود على عليه السّلام پس از مهاجرت از مكه تا بهنگام مرگ در مكه شبى را صبح نكرد راوى گويد عرض كردم : براى چه ؟ فرمود دوست نداشت شب را در زمينى صبح كند كه از آنجا مهاجرت كرده است نماز عصر را كه در مكه ميخواند از آنجا بيرون ميشد و در جاى ديگر شب را مىماند ( آنچه موجب امان از چهار خصلت در دنيا است و چهار كلمه براى آخرت ) 45 - عبد الله بن عباس گويد : قبيصة بن مخارق هلالى بخدمت رسول خدا رسيده سلام كرد رسول خدا خوش آمدش گفت سپس فرمود : اى قبيصه براى چكار آمده اى ؟ عرضكرد يا رسول الله پير و ناتوان شده‌ام و در نزد خانواده‌ام خوار و زبون از كارهائى كه پيشتر انجام ميدادم باز مانده‌ام مرا چند كلمه بياموز كه بواسطه آنها خداوند مرا سودى دهد و مختصر و كوتاه باشد كه من مردى هستم فراموش كار رسول خدا فرمود : چه گفتى اى قبيصه ؟ قبيصه دوباره سخن خود را بازگو كرد باز فرمود : چه گفتى ؟ بار سوم گفت باز فرمود : چه گفتى ؟ براى چهارمين بار بازگو كرد ، حضرت فرمود : هر چه سنگ و درخت و كلوخ در اطراف تو بودند بدلسوزى تو بگريه در آمدند ، نيكو نگهدار آنچه را كه ميگويم اما براى دنيايت نماز بامداد را كه خواندى سه بار بگو ( سبحان الله و بحمده سبحان الله العظيم و بحمده و لا حول و لا قوة الا با لله ) چون اين كلمات را بگوئى از كورى و بيمارى خوره و پيسى و زمينگيرى در امان خواهى بود

243

نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 243
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست