نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 203
كار را از ترس تو انجام دادم گشايشى بكار ما بده ، پس سنگ بكنارى رفت . ديگرى گفت : بار الها اگر آگاهى كه مرا پدر و مادر پيرى بود و من هر شب از شير گوسفندانم بر ايشان مىآوردم شبى دير وقت رسيدم ديدم آنان را خواب ربوده و فرزندان و عيال خودم از گرسنگى نالان بودند ولى تا پدر و مادرم شير نمىآشاميدند من باهل و عيال خودم شير نمىدادم پس من خوش نداشتم كه پدر و مادر را از خواب بيدار كنم و خوش نداشتم كه باز گردم تا مگر پدر و مادر از خواب بر ميخيزند براى شير خوردن مرا نه بينند . لذا تا سپيده دم در بالينشان منتظر ماندم ، اگر آگاهى كه اين كار را بخاطر ترس از تو انجام دادم گشايشى بما مرحمت فرما . سنگ آنقدر شكافت كه آسمان را ديدند ديگرى گفت : بار الها اگر آگاهى كه مرا دختر عموئى بود كه از همهء مردم بيشتر دوستش ميداشتم و من از او كام دل خواستم او نپذيرفت مگر آنكه صد دينارش بدهم بدنبال صد دينار آنقدر تكاپو كردم تا بدست آوردم پولها را آورده و در دامنش ريختم او خود را در اختيار من گذاشت و چون بميان دو پايش نشستم گفت : از خدا بترس و مهر بكارت مرا بناحق مشكن من بر خواستم و صد دينار را نيز باو واگذاشتم اگر آگاهى كه من اين كار را از ترس تو انجام دادم گشايشى در كار ما ايجاد بفرما پس خداوند گشايش بآنان داد و بيرون شدند . ( سه عمل نزد خداوند از هر كارى محبوبتر است ) 256 - رسول خدا ( ص ) فرمود : براستى كه محبوبترين كارها نزد خدا نماز است و احسان و جهاد
203
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 203