responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 106


دستور داد تا سنگسارش كنند مأمورين اجرا با زن گذارشان بعلى ( ع ) افتاد فرمود : اين زن را چه شده است ؟ عرض كردند : ديوانه اى است كه دامن آلوده و اينك عمر دستور سنگسارشدنش را صادر كرده است ، فرمود : شتاب نكنيد پس آن حضرت نزد عمر آمده و او را گفت : مگر ندانسته اى كه قلم تكليف از سه كس برداشته شده است از كودك تا از خود منى بيند و از ديوانه تا بخود آيد و از خواب رفته تا بيدار گردد .
[ كلام مصنف ] مصنف اين كتاب گويد : اين حديث اين چنين كه نقل شد رسيده است ولى قاعده در اين مورد فرمايش اهل بيت است كه مرد ديوانه اگر زنا كند حد باو جارى مىشود و زن ديوانه اگر زنا كند حد باو جارى نگردد زيرا مرد ديوانه عمل زنا را خود انجام ميدهد ولى با زن ديوانه ديگرى زنا ميكند [1] ( داستان آن سه كس كه به لات و عزى سوگند ياد كرده بودند كه رسول خدا را بكشند و على ( ع ) در برابر آنان برخاست ) 41 - يحيى بن زيد گويد : رسول خدا روزى از خانه بيرون شد و نماز صبح را گذارد سپس فرمود : مردم چه كسى از شما بر ميخيزد بمقابله با آن سه تن كه بلات و عزى سوگند ياد كرده‌اند تا مرا بكشند و به پروردگار كعبه سوگند كه دروغ پنداشته‌اند مردم همگى چشم بيكديگر دوختند و كسى را ياراى سخن نبود فرمود : گمان ندارم على در ميان شما باشد عامر بن قتاده برخاست و عرض



[1] از ( مصنف اين كتاب گويد ) تا پايان در نسخه هائى كه چاپ شده بجز چاپ مكتبة الصدوق ساقط شده است .

106

نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 106
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست