responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي    جلد : 1  صفحه : 77


< فهرس الموضوعات > 34 - ترجمهء محمد بن حمران وبيان اينكه محمد بن حمران نام سه نفر از روات مىباشد < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 35 - شرح حال محمد بن ابى عمير < / فهرس الموضوعات > حمران " [1] و " سعيد بن غزوان " ( 2 ) وعده يى ديگر كه مجموعا در حدود پانزده نفر بودند در مجلسى اجتماع كردند و از هشام بن الحكم تقاضا نمودند كه با " هشام بن سالم " راجع به توحيد و صفات خدا مناظره كنند تا به بينند كدام يك در احتجاج نيرومندتر هستند . " هشام بن سالم " مناظره را به شرط حكميت محمد ابن ابى عمير ( 3 ) قبول كرد



[1] " محمد بن حمران " نام سه نفر است : 1 - " محمد بن حمران بن اعين شيبانى " كه مورد وثوق و از اصحاب حضرت " صادق " ( ع ) بوده و از مشايخ " ابن ابى عمير " و متكلمين شيعه بشمار مىرود . 2 - محمد بن حمران مولى بنى فهر - بعضى او را مغاير با اولى شمرده اند و شيخ در رجالش او را از اصحاب امام " صادق " ( ع ) دانسته و ظاهرا امامى است . 3 - " محمد بن حمران النهدى ابو جعفر البزاز " نجاشى او را از موثقين اصحاب امام " صادق " ( ع ) شمرده و " فاضل اردبيلى " " محمد بن حمران نهدى " را با " محمد بن حمران بن اعين " متحد دانسته است ( تنقيح المقال ) . 2 - " سعيد بن غزوان " از موثقين اصحاب حضرت صادق ( ع ) و داراى اصلى از اصول اربعمائة ( 400 اصل ) است . ( 3 ) " محمد بن ابى عمير الازدى " از دانشمندان بزرگ جهان تشيع است . جلالت قدر و منزلتش نزد شيعه و سنى مسلم است تا آنجا كه " جاحظ " كه از مشايخ معتزله است به او اعتماد داشته و از و روايت مىكند و پرهيزكارتر و پارساتر مردم زمان خود بوده است وصحابت امام هفتم و امام هشتم و زمان حضرت جواد را نيز درك كرده است و در راه تشيع رنج و زحمت و خسارت بسيار ديده ، تازيانه خورده و به زندان افتاده و اموالش مصادره شده است . هم در زمان " هرون " زير شكنجه و فشار بوده هم در زمان " مأمون " ، از فضل بن شاذان " روايت شده كه به عراق وارد شدم شخصى رفيقش را مورد سرزنش قرار داده بود و به او مىگفت تو شخص عائله مندى هستى و نيازمند به كسب و كار مىباشى و من بيم دارم كه در اثر طول دادن سجده نابينا شوى . چون سرزنش را افزود رفيقش گفت : واى بر تو چقدر مرا سرزنش ميكنى اگر بنا بود چشم كسى از سجده نابينا شود هر آينه " ابن ابى عمير " نابينا شده بود . چه گمان مىبرى به مردى كه پس از نماز صبح براى سجده شكر پيشانى به زمين مى گذاشت تا ظهر سر از سجده بر نمىداشت . و نيز مىگويد : روزى پدرم دستم را گرفت به منزل " ابن ابى عمير " برد ديدم او در غرفه‌اى نشسته و اطرافش جمعى از بزرگان حاضر و او را تعظيم و تجليل مىكنند . به پدرم گفتم اين مرد كيست ؟ گفت : اين مرد " ابن ابى عمير " است گفتم : اين مرد شايسته پارسا ؟ گفت : آرى . و اضافه كرد همين مرد است كه او را به علت تشيعش " سندى بن شاهك " در حضور " هرون " يكصد و بيست چوب زده و به زندانش افكند . و يك صد و بيست و يك هزار درهم داد تا از زندان آزاد شد . گفتم : مگر " ابن ابى عمير " ثروتمند بود ؟ ! گفت : آرى پانصد هزار درهم ثروت داشت . و نامبرده روايت كرده كه مخالفين نزد " مامون " سعايت كردند و گفتند : " ابن ابى عمير " نامهاى تمام شيعيانى را كه در عراق سكونت دارند مىداند . " مامون " او را احضار كرده امر كرد كه نامهاى شيعيان را بگويد . او از ذكر نام شيعيان خود دارى كرد . " مامون " دستور داد او را برهنه كردند و آويختند و صد تازيانه بر بدنش زدند . سپس گويد : شنيدم از ابن ابى عمير مىگفت : هنگاميكه عدد تازيانه‌ها به صد يا دويست رسيد . درد مرا بى طاقت كرد و كار به جائى رسيد كه خواستم نام شيعيان را بگويم در آن هنگام آواز " يونس بن عبد الرحمن " بگوشم رسيد كه مىگفت : اى " محمد بن ابى عمير " موقف خود را در پيشگاه خدا ياد آور . پس به آن سخن نيرو يافتم و شكيبائى اختيار كردم و از يادآورى نام شيعيان خود دارى نمودم تا اينكه خداوند نجاتم داد . و بعضى گفته‌اند : كه " مامون " براى اينكه " محمد بن ابى عمير " قضاوت را بپذيرد وى را به زندان انداخت آن قدر او را در زندان نگاهداشت تا ناچار قضاوت شهرى را پذيرفت و از زندان بيرون آمد . خواهرش كتابهاى وى را دفن كرد . مدت چهار سال نوشته‌هاى او زير خاك ماند و پوسيد بعد از آن پاره اى از آن احاديث را از بر مىگفت ولى سند روايات را فراموش كرده بود و به طور ارسال روايت مىكرد و بدين جهت فقهاى اماميه مراسيل او را مانند مسانيد پذيرفته‌اند . بالجمله آنچه از رواياتش باقى ماند همان مقدارى بود كه در حافظه وى باقى مانده و آنها را نوادر مىگويند و پاره ئى هم پيش از حبس در دست مردم قرار گرفته بود . " ابن ابى عمير " داراى تاليفات بسيارى بوده . بعضى گفته‌اند نود و چهار كتاب نوشته از آن جمله كتاب مغازى و كتاب بدا و كتاب احتجاج در امامت و كتاب حج و كتاب فضائل حج و كتاب متعه و كتاب استطاعت در رد قدريه وجبريه و كتاب مبدء و كتاب امامت و كتاب نوادر كه كتاب بزرگى است و كتاب ملاحم و كتاب يوم وليله و كتاب صلوة و كتاب مناسك حج و كتاب صيام و كتاب اختلاف حديث و كتاب معارف و كتاب توحيد و كتاب نكاح و كتاب طلاق و كتاب رضاع مىباشد . و كشى روايت كرده كه او از جمله اشخاصى است كه در بين - اصحاب اجماع ، به فقاهت هم معروفند و آنان شش نفر بوده اند . " يونس بن عبد الرحمن " - " صفوان بن يحيى " - " محمد بن ابى عمير " - " عبد الله بن مغيره " - " حسن بن محبوب " و " احمد بن محمد بن ابى نصر " . " مرحوم حاج شيخ عباس قمى " در كتاب " سفينة البحار " روايتى آورده كه حكايت از مقام زهد و تقوى وى مىكند و خلاصه آن روايت چنين است : محمد بن ابى عمير بزاز بود و از مردى ده هزار درهم طلبكار بود ، بدهكار ورشكست و فقير شد ، خانه‌اش را فروخت بده هزار درهم ، وجهش را آورد در خانه محمد بن ابى عمير و دق الباب كرد نامبرده بيرون آمد ، بدهكار بوى گفت : طلب شما را آورده ام دريافت داريد . " ابن ابى عمير " گفت : از كجا آورده اى آيا اين مقدار پول بعنوان ارث به تو رسيده است ؟ گفت : نه : آيا كسى آن را به تو بخشيده است ؟ گفت : خير خانه‌ام را فروخته‌ام براى اينكه و امم را پرداخت كنم . " ابن ابيعير گفت : " ذريح محاربى " مرا حديث كرد كه " امام صادق ( ع ) فرمود : مرد از خانه‌اش بواسطه دين خارج نمىشود . اين پول را بردار . به خدا سوگند در اين زمان به يك درهم محتاجم . لكن يك درهم از اين پول به ملكم داخل نمىشود و آن را نمىپذيرم . محمد بن ابى عمير اضافه بر علوم دينى به علم نجوم هم وارد بوده است .

77

نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي    جلد : 1  صفحه : 77
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست