نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 100
گفت : با آن آنچه را كه بر اعضا و جوارحم وارد شود تميز مىدهم . گفتم : آيا اين اعضاء از دل بى نياز نيستند ؟ گفت : نه . گفتم : چگونه بى نياز نيستند با آنكه نيروى احساس دارند و صحيح و سالمند ؟ گفت : اى فرزند هرگاه مرا در آنچه بوييدم يا ديدم يا چشيدم يا شنيدم شكى حاصل شود بدل خود رجوع مىنمايم و با تشخيص دل يقين به هم مىرسد و شك از بين مىرود . گفتم : پس خداى تعالى دل را براى تميز شك جوارح آفريده است ؟ گفت : بلى . گفتم : پس براى رفع حيرت و ترديد وجود دل لازم است ؟ گفت : بلى چنين است . گفتم : پس قائليد به اينكه خداوند اين اعضا را بدون پيشوائى كه هنگام تحير و شك به دو مراجعه نمايند نگذاشته ، چگونه ممكن است كه ايزد متعال بندگان را در وادى حيرت و شك گذاشته براى آنان پيشوائى كه مرجع آنان باشد تعيين نفرمايد و بدان وسيله اختلافات و حيرت و ترديد آنان را رفع ننمايد ؟ ! پس از سكوت ولحظهيى تأمل سر برداشته بجانب من التفات كرد و گفت تو هشام بن الحكم هستى ؟ گفتم : خير . گفت : آيا با او همنشين بوده يى ؟ گفتم : خير . گفت : پس بگو از كجايى ؟ گفتم : از اهل كوفه مىباشم . گفت : پس تو هشامى و برخاست و مرا در بر گرفت و بجاى خويش نشاند و ديگر سخن نگفت تا من برخاستم و بيرون آمدم .
100
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 100