نام کتاب : طب النبي ( ص ) وطب الصادق ( ع ) ( روش تندرستى در اسلام )( فارسي ) نویسنده : محمد خليلي جلد : 1 صفحه : 176
نشستند ، ابن اللجاج به ابو سهل گفت : از علم تو پرسيدم و تو بخل ورزيدى و با من قهر كردى ولى من از علم خودم بخل نمىكنم پس بشنو كه منصور در بدنش حرارتى دارد و هر چه سنّ او بيشتر مىشود ، يبوست او هم بيشتر مىشود و او سرش را در حيره تراشيد و به جاى آن غاليه [1] گذاشت و او وقتى كه در حجاز بود به استعمال غاليه مداومت داشت و حرف مرا در ترك آن قبول نكرد ، گمان نمىكنم كه او به « فيد » برسد مگر اينكه از يبوست در مغز او مرضى عارض شود كه نه من و نه هيچ پزشكى نمىتواند آن را معالجه كند . پس او اگر هم به « فيد » برسد در حالت بيمارى خواهد رسيد و او زنده به مكه نخواهد رسيد . اسماعيل مىگويد : پدرم به من گفت : به خدا سوگند كه منصور به « فيد » نرسيد مگر اينكه مريض شد و به مكه نرسيد مگر اينكه او مرده بود و در « بئر معجون » دفن شد . پايان < / لغة النص = فارسي >