responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : چهارده نور پاك ( فارسي ) نویسنده : دكتر عقيقى بخشايشي    جلد : 1  صفحه : 68


قتل رسانند .
ابوطالب در پاسخ گفت : چه درخواست ستمكارانه اى ! شما مى خواهيد فرزند خود را به من بسپاريد تا او را براى شما بپرورم و به جاى او فرزند مرا بگيريد و بكشيد ؟ اين انصاف نيست برويد و هر چه مى خواهيد بكنيد ، كه هرگز سخن شما پذيرفته نيست .
بزرگان قريش چون از اين راه هم سودى نجستند ، راه ديگرى پيش گرفتند راهى كه نوعا مردم نادان هنگام درماندگى در برابر دليل منطقى خردمندان پى مى گيرند .
عادت جاهلانه اين است كه چون در پاسخ در مانند به سفاهت گرايند ، دهن كجى مى كنند . دشنام مى دهند و آزار مى رسانند . قريش نيز به آزار پيامبر اسلام برخاستند و در اين راه تا آنجا كه توانستند پيش رفتند . ابولهب و زن او أم جميل ، حكم بن عاص ، عقبة بن ابى معيط . . . از جمله كسانى بودند كه بيش از ديگران محمد ( صلى الله عليه وآله ) را آزار مى رساندند .
پيامبر اسلام وقتى در بازار " عكاظ " مردم را به سوى خداى يكتا ، فرا مى خواند ابولهب به دنبال او مى افتاد و مى گفت : مردم برادرزاده ى من دروغگو است از او بپرهيزيد . نيرنگ ديگرى كه به كار مى بردند اين بود كه آزار پيامبر اسلام را بيشتر به عهده ى غلامان و كودكان مى گذاشتند .
روزى پيامبر اسلام به نماز ايستاده بود . تنى چند از مشركان شكنبه‌ى شترى پر از سرگين را به غلامى از غلامان خود دادند و چون پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) به سجده رفت غلام آن شكنبه را بر پشت آن جناب نهاد و دوش و پشت وى را آلوده ساخت . محمد شكايت را پيش عموى خود ابوطالب برد ابوطالب شمشير خود را برداشت و جوانان بنى هاشم به دنبال او راه افتادند ، چون نزد آن مردم نادان كه عامل چنين عمل زشت بودند رسيد ، گفت :
هر كدام از شما سخن گويد گردنش را مى زنم سپس غلام خود را فرمود تا آن سرگينها را بر روى يك يك آنان ماليد " . ( 1 )


1 . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 18 - 17 .

68

نام کتاب : چهارده نور پاك ( فارسي ) نویسنده : دكتر عقيقى بخشايشي    جلد : 1  صفحه : 68
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست