اندوهناك و غمناك مشاهده مىكنم . در اين روز ، « جبرئيل » به اتفاق « عزرائيل » و فرشتهاى به نام « اسماعيل » به حضور مبارك شرفياب گرديده بود . « اسماعيل » ، فرشتهاى است كه در هوا زندگى مىكند و هيچگاه به آسمان صعود نكرده و به همين نسبت ، به زمين هم ، هبوط نكرده است ، يعنى از آغازى كه زمين بر فراز هفتاد هزار فرشته بود و هر فرشتهاى رياست هفتاد هزار فرشته را عهدهدار بود ، تا آن زمان كه شرفياب حضور مبارك گرديد ، به زمين نيامده بود . « جبرئيل » ، پيش از « عزرائيل » و « اسماعيل » به حضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد و پس از پرسش و پاسخ روز اول ، « عزرائيل » براى ورود بحضور مبارك حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله اجازه خواست . « جبرئيل » به عرض رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم داشت : اينك « عزرائيل » ، اجازه ورود بر شما را دارد ، با اينكه پيش از شما از احدى اذن ورود نخواسته و پس از شما هم ، از كسى اجازه نخواهد خواست ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به « جبرئيل » گفت : به وى اجازهء ورود بده . « عزرائيل » بحضور مبارك شرفياب شد و در برابر رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله توقف كرد . و گفت : يا رسول الله ! يا احمد ! خداى تعالى مرا بسوى تو اعزام كرده است و دستور داده ، هر چه بفرمائى ، اطاعت كنم ؛ اگر دستور دهى ، جان تو را قبض كنم ، قبض مىكنم . و اگر دستور دهى ، تو را به حال خود واگذارم ، از تو اطاعت كرده و قبض روحت نخواهم كرد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر وظيفهاى كه نسبت به من دارى ، انجام بده . « عزرائيل » گفت : وظيفهء من بسته به فرمان شماست . « جبرئيل » گفت : يا احمد ! خداى تعالى اشتياق ديدار تو را دارد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى عزرائيل ! مأموريت خود را بجاى بياور . « جبرئيل » نزديك به قبض روح پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، گفت : درود خدا بر تو ، اى رسول خدا ! اينك آخرين گامى است كه بر روى زمين مىگذارم . و از اين پس ، به زمين نخواهم آمد ؛ زيرا منظور من ، از آمدن به زمين ، وجود مقدس تو بود . و اكنون كه از اين جهان به جهان ديگر مىخرامى ، ديگر