سوگوارى بر پا شد ، كسى بر سوگواران وارد شد ، كه همه صداى او را مىشنيدند ، ولى شخصى او را نمىديد ؛ در حالى كه مىگفت : سلام و درود بر شما اى اهل بيت ! و رحمت خدا بر شما باد ! سوگوارى از هر اندوهى ، در راه خداست و كسى كه از دنيا رحلت كند ، خدا جانشين اوست ، و هر چه از دست رفته باشد ، جبران پذير است . اينك ، به خدا اطمينان داشته باشيد و به او اميدوار باشيد ؛ چرا كه محروم كسى است كه از پاداش نيك محروم باشد ، و اندوه براى كسى است كه از پاداش خدا بىبهره باشد . آنگاه خداحافظى كرد و رفت . حضرت على عليه السّلام خطاب به بستگان رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ، گفت : آيا مىدانيد اين شخص كه در سوگوارى ما شركت كرد ، چه كسى بود ؟ در پاسخ عرضه داشتند : نمىدانيم . حضرت على عليه السّلام فرمود : اين مرد ، حضرت خضر عليه السّلام بود . اين حديث را « عدنى » ، « ابن سعد » و « بيهقى » در « الدّلائل » ، نقل كردهاند . [ طبقات ابن سعد 2 / قسم 2 / 48 ] از حضرت جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش - عليهم السلام - روايت كرده است كه سه روز از عمر رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله باقى مانده بود ، « جبرئيل » بر آن حضرت نازل شد و گفت : يا احمد ! همانا خداى تعالى بر اثر گرامى داشتن و فضيلت تو و خصوصيتى كه با تو داشته مرا بسوى تو فرستاده است و از موضوعى مىپرسد كه خود او ، نسبت به آن از تو ، داناتر است . و آن سؤال اينست كه مىفرمايد ، چگونه خود را مىيابى ؟ در پاسخ گفت : اى جبرئيل ! خود را اندوهناك و دلگير مشاهده مىكنم . روز دوم ، « جبرئيل » فرود آمد و به ديدار رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد و همان مطالب روز قبل را گفت و اضافه كرد : يا احمد ! خدايتعالى از تو مىپرسد ، حال خود را ، چگونه احساس مىكنى ؟ در پاسخ فرمود : احساس غم و اندوه مىكنم . « جبرئيل » بازگشت . و روز سوم ، بحضور مبارك شرفياب شد و همان مطالب دو روز پيش را تكرار نمود و افزود : خدايتعالى چگونگى حال تو را جويا مىشود ؟ در پاسخ فرمود : خود را