اگر از خدا بخواهى ، پاهاى اسب مرا از زمين رها سازد ، از نيتى كه دارم ، دست برمىدارم و خودم باز مىگردم . و كسانى را كه در تعقيب تو هستند و هم اكنون از پى مىرسند ، همه را ، برمىگردانم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله تقاضاى او را پذيرفت ، دعا كرد . پاهاى اسب ، از فرو رفتگى در زمين ، رها شد و همانطور كه گفته بود ، بازگشت و در راه با گروهى برخورد كرد كه در تعقيب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بودند ، خطاب به آنها گفت : بازگرديد ! براى اينكه تمام اين منطقه را زير نظر گرفتم ، ولى اثرى از محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله نيافتم ؛ با آنكه مىدانيد تا چه حدّى ، براى يافتن اشخاص ، چشمم تيز است . آنها همه بازگشتند . [ اسد الغابة 4 / 363 ] حديثى را به سند خود ، از « ابو نوفل بن ابى عقرب » از پدرش روايت كرده است ، « لهب بن ابى لهب » ، همواره به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ناسزا مىگفت ! در يكى از روزها ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله او را نفرين كرد : پروردگارا ! سگى از سگهاى خودت را بر او مسلَّط گردان ! در اين موقع ، همراه با قافلهاى عازم شام بود . در راه ، در منزلى ، شب را ماندگار شدند . « لهب » گفت : به خدا سوگند ، از نفرين محمّد بيمناكم ! همراهان كه او را بيمناك يافتند ، مال التّجارهء خود را اطراف او گرد آوردند و خودشان هم به منظور حراست از او ، گرداگردش نشستند ولى با اين همه ، درندهاى آمد و او را برداشت و برد ! [ مجمع هيثمى 6 / 183 ] از « مصعب بن شيبة » او هم از پدرش ، روايت كرده است كه گفت : در روز جنگ حنين ، در ركاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بودم ، حضور من در ركاب آن حضرت ، بدان جهت نبوده كه از اسلام بوئى به مشام من رسيده باشد و يا شناختى با دين آن حضرت داشته باشم ، بلكه حضور من در جنگ حنين ، بدين منظور بود كه نمىخواستم مردم « هوازن » بر « قريش » ، چيره گردد . هنگامى كه در برابر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله حضور داشتم ، به عرض رسانيدم : يا رسول الله ! لشكر انبوهى از مخالفان را ، مشاهده مىكنم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده : جز انسان كافر ،