responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) نویسنده : الحاج ميرزا أبي الفضل الطهراني    جلد : 1  صفحه : 313


< فهرس الموضوعات > معاوية زياد را برادر خود قرار ميدهد < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > تشريفات انتساب زياد به معاويه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > أبو مريم سلولى شراب فروش شهادت مىدهد ميگويد ديدم . . .
< / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > خواهر معاوية موى خود را نمايان ميكند در حضور زياد و . . .
< / فهرس الموضوعات > و به معاونت مغيرة بن شعبة كه رأس نفاق و معدن نصب بود زياد را فريفت و او را ادعاء كرد ، و برادر خود قرار داد و زياد به حب دنيا و ميل جاه اقرار به حرام زادگى كرد ، و اخوت معاويه وبنوت ابو سفيان را به خود پسنديد ، وابوبكره برادر مادرى او قسم ياد كرد ديگر با او مكالمه نكند چه زناى سميه را ثابت كرد ، و نسبت او را نيز مقدوح ساخت ، و چون رأى هر دو طرف مستقر شود ، جويريه خواهر خود را معاويه فرستاد نزد زياد و موى خود را نمود و گفت تو برادر منى چنان كه ابو مريم خبر داد مرا ، آنگاه در مسجد محضرى كردند ، و معاويه بر فراز منبر نشست و زياد را يك پله فروتر نشاند ، آنگاه ابو مريم سلولى كه اولا خمارى بود در طائف ، وآخرا از اصحاب معاويه شد ، برخواست واداء شهادت كرد ، و گفت گواهى مىدهم كه ابو سفيان در طائف نزد ما آمد و من خمارى بودم در جاهليت ، و گفت زانيه براى من بيار ، نزديك او آمدم و گفتم زانيه جز سميه جاريه حارث بن كلده نيافتم ، گفت بياور او را با قذارت و بد بوئى كه دارد ، زياد گفت آرام باشد ابو مريم كه تو را بشهادت خواستند نه براى شتم ، ابو مريم گفت اگر از من عفو مىكردند و اين شهادت نمى طلبيدند نيكوتر بود براى من ، ولى من شهادت ندادم جز به آنچه معاينه كردم ، و سوگند با خداى ديدم كه ابو سفيان آستين پيراهن سميه را گرفت و در را بست ، و من متحيرانه نشسته بودم ، هنوز مكثى نكرده بودم كه بيرون آمد و پيشانى خود را مسح مىكرد ، گفتم هان اى ابوسفيان چگونه بود ؟ گفت مثل او نديدم اگر استرخاى پستان و گند دهان نداشت .
و به روايت ( كامل ) " فخرجت من عنده وان اسكتيها لتقطرن منيا " و اگر فضايح اعداى اهل بيت نبود نقل اين فقره نمىكردم ، ولى چون چنين است ترجمه ترجمه هم مىكنم ، ابو مريم گفت سميه مادر زياد از پيش ابو سفيان بيرون آمد ، و از اطراف فرج او منى متقاطر بود ، و گويا متبنى در حق او گفته است :

313

نام کتاب : شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) نویسنده : الحاج ميرزا أبي الفضل الطهراني    جلد : 1  صفحه : 313
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست