احاطه بجزئيات و استنباط صناعات و استخراج منافع كاينات از قوة بفعل كه از استخلاف مقصود است و اشاره به اينمعنى فرموده اجمالا بقوله * ( قالَ ) * گفت حقتعالى در جواب ملائكه * ( إِنِّي أَعْلَمُ ) * بدرستى كه من ميدانم در آفرينش اين خليفه از مصالح و حكم * ( ما لا تَعْلَمُونَ ) * آنچه شما نميدانيد و از جمله حكم افشاى ما فى الضمير ابليس بود از كفر و عجب و عدم انقياد او بماموريت بسجود و ايجاد انبياء و ائمه هدى و ساير اوليا از صلب آدم و غير آن از تدابير و مصالح و بدانكه تسبيح و تقديس تبعيد حقتعالى است از جميع مناقص و معايب و قبايح مأخوذ از ( سبح فى الماء و الارض و قدس اذا ذهب فيها و ابعد و يقدس اذا طهر ) چه مطهر شيء مبعد آنست از اقذار و بحمدك در موضع حالست اى ( متلبسين به حمد لك ) يعنى تسبيح و تنزيه ميكنيم در حالتى كه ملابس حمد و ثناى توايم بر آنچه الهام كردى ما را از معرفت خود و توفيق دادى ما را بتسبيح و تنزيه خود پس ذكر بحمدك براى تدارك ايهام آن است كه ايشان اسناد تسبيح بنفسهاى خود كرده باشند و نقدس لك به اينمعنى است كه پاك ميگردانيم نفوس خود را از ذنوب براى تو گوئيا ايشان فساد را كه مفسر بشركست نزد بعضى مقابل ساختهاند بتسبيح و سفك دماء را كه اعظم افعال ذميمه است مقابل كردهاند بتطهير نفس از اثام و نزد بعضى لام نقدس لك زايده است يعنى تقديس مىكنيم ترا و از مجاهد منقولست كه معنى نسبح بحمدك آنست كه ( نتكلم بالحمد لك ) يعنى از براى تو به كلمه الْحَمْدُ لِلَّه تكلم ميكنيم چه حمد حامد تسبيحست بجهة آنكه معنى الحمد للَّه ثنا و ستايش او است و اين عين تنزيه او است و اعتراف به آنكه او سبحانه منزه است و مبرا از جميع عيوب و نواقص و سزاوار ثنا و ستايش و ابن عباس و ابن مسعود بر آنند كه معنى اينست كه ( نصلى لك لقوله تعالى أَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ اى المصلين ) يعنى ما نماز ميگذاريم براى تو و از مفضل منقولست كه مراد به آن رفع صوت است بذكر او سبحانه يعنى ما بآواز بلند بذكر تو اشتغال مىنمائيم و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه ملائكه از حق سبحانه درخواست كردند كه خليفه زمين از جنس ايشان باشد و گفتند ما تنزيه تو مىكنيم و اطاعت تو مىنمائيم و عصيان تو نمىورزيم و غير ما را كه خلق خواهى كرد اطاعت امر تو نخواهند كرد و چون در جواب اين سؤال * ( إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ) * را استماع كردند دانستند كه ايشان رتبه اين امر ندارند از سؤال خود منفعل شده پناه بعرش الهى آوردند و به استغفار اشتغال كردند و در حينى كه آدم از كتم عدم قدم بصحراى وجود نهاد و ببهشت درآمد و بانواع ثمار آن متلذذ گشت و به جهت ترك ندبى كه از او صادر شد از بهشت به زمين هبوط كرد خطاب الهى بجانب او صدور يافت كه اى آدم در زمين خانه بنا كن تا عاصيان و خاطئان ذريهء تو پناه به او آورده بصيقل استغفار زنگ خطا و عصيان بزدايند هم چنان كه فرشتگان مقرب كه پناه بعرش برده به استغفار مشغولند و چون خانه را تمام كرد و عاصيان و خطا كاران سر و پا برهنهء ژوليده موى و غبار
