بشنيد ملزم شد و به آن اعتراف نمود انس ابن مالك نيز روايت كرده كه آن جويها بر روى زمين گذرند نه در حفيره و از يك جانب آن مرواريد باشد و جانب ديگر ياقوت و گل آن مشك اذفر باشد و مجاهد روايت كرده كه زمين بهشت از سيم باشد و خاكش مشك بود و اصل درختانش از زر و شاخهاى آن از لؤلؤ و زبرجد و ياقوت و اهل بهشت اگر ايستاده باشند دست ايشان بميوه رسد و اگر نشسته باشند شاخ درخت سر فرود آرد تا ميوه بچينند كقوله تعالى وَذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا و ايشان بر غرفها بر آمده و نظارهء اشجار و انهار كنند و از ميوهء بهشت تناول نمايند * ( كُلَّما رُزِقُوا ) * هر گاه روزى داده شوند * ( مِنْها ) * از آن بوستانها * ( مِنْ ثَمَرَةٍ ) * بعضى از ميوهء درختان آن * ( رِزْقاً ) * روزى ساخته و آماده را * ( قالُوا ) * گويند با يكديگر * ( هذَا ) * اين نوع ميوه * ( الَّذِي رُزِقْنا ) * آن نوع ميوه هائيست كه روزى داده شده بوديم * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين زمان يعنى در دنيا مراد آنست كه همين در صورت مثل ثمرهء دنيا باشد چه در طعم و لذت بمراتب از آن در پيش خواهد بود بدانكه * ( كُلَّما رُزِقُوا ) * صفت ثانيهء جناتست يا خبر مبتداى محذوف اى ( هم كلما رزقوا ) يا جملهء مستانفه گوئيا كه چون گفته شد كه مر اهل ايمان را است بهشتهاى پر از اشجار و انهار در قلب سامع خلجان كرده كه آيا ميوه هاى آن مثل ميوه هاى دنيا باشد يا از جنس ديگر پس به جهت ازاحهء اين خلجان فرموده كه * ( كُلَّما رُزِقُوا ) * الخ و نصب كلما بر ظرفية است و رزقا مفعول به است و من اولى و ثانيه از براى ابتداست و هر دو در موقع حالند و اصل كلام اينست كه ( كل حين رزقوا مرزوق مبتدء من الجنات مبتدء من ثمرة ) يعنى رزق مقيد است به آنكه ابتداء شده است از جنات و ابتدا از جنات بابتداى آنست از ثمره پس صاحب حال اولى رزقا است و صاحب حال ثانيه ضمير آن كه مستكن است در حالى اولى و احتمال دارد كه من ثانيه از براى بيان باشد كه مقدم باشد بر مبين كما فى قولك ( رايت منك اسد ) پس تقدير اين باشد كه ( كلما رزقوا من الجنات رزقا هو من ثمرة ) و هذا اشاره است بنوع آنچه مرزوق مىشود كقولك ( مشير الى نهر جار هذا الماء لا ينقطع فانك لا تعنى به العين المشاهد ) منه ( بل النوع المعلوم المستمر بتعاقب جريانه و إن كانت الاشارة الى عينه ) پس معنى آنست كه ( هذا مثل الذى رزقنا ) لكن چون شباهت ميان ثمرهء دنيا و ثمرهء آخرت استحكام يافته ثمرهء آخر ترا ذات ثمرهء دنيا گردانيد بحمل هو هو و تصوير ثمر جنة به صورت ثمر دنيا به جهت آنست كه تا نفس در اول امر ميل به آن كند چه طباع مايلند بمالوف و متنفر از غير آن پس هر گاه در بهشت مثل آن بينند مايل آن شوند و آن را برغبت تمام اخذ كنند و تناول نمايند و ديگر آنكه تا مبين شود او را مزيت آن و كنه نعمتى كه در او است بر او ظاهر شود زيرا كه اگر از جنس غير معهود باشد به آن التفات نخواهد كرد به جهت مظنه اينكه از آن
