كه آن معصيت كه كردم مخالفت تو نخواستم و به عذاب تو جاهل نبودم اما خطيهء عارض شد و بپردهء فرو گذاشتهء تو مغرور شدم خداوندا مرا از عذاب تو كه رهاند و اگر دستم از ريسمان رحمت تو بگسلد در كه آويزم منصور گفت خواستم تا امتحان كنم دهن در شكاف در نهادم و اين آيه را بر او خواندم كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ * ( أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ ) * نعرهء زد و ساعتى اضطراب كرد و آن گاه ساكن شد من در سرا را نشان كردم روز ديگر آنجا آمدم جنازهء ديدم بر در سراى نهاده و عجوزهء در آن سرا ميرفت و بيرفت و بيرون ميآمد گفتم اى پيره زن اين مرد كيست كه وفات يافته است گفت جوان خدا ترسى از فرزندان رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دوش در ورد و مناجات بود مردى اينجا بگذشت و آيهء از قرآن بخواند بيفتاد و ساعتى اضطراب كرد و بجوار رحمت ايزدى پيوست من گفتم طوبى له چنين باشند اولياء خدا و هم منصور گويد در مسجدى رفتم جوانى را ديدم نماز ميكرد با خشوع و خضوع و گريه تمام گفتم از اين مرد بوى آشنايى ميآيد چون سلام نماز باز داد گفتم هيچ دانى كه خدا را در دوزخ وادييست نام او لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى چون اين بشنيد نعرهء بزد بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفتم يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً تا آخر نعرهء بزد و جان بداد من جامه از سينهء او بر گرفتم ديدم به خط روشن نوشته كه فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ قُطُوفُها دانِيَةٌ به كار او قيام نمودم و او را دفن كردم شبى او را در خواب ديدم تاجى بر سر و حله در بر گفتم ( ما فعل اللَّه بك ) خدا با تو چه كرد گفت درجهء مرا بلندتر از درجهء شهداى بدر گردانيد گفتم بچه سبب گفت ( لانهم قتلوا بسيف الكفار و قتلت بسيف الملك الجبار ) پس شهادت من از شهادت ايشان بهتر باشد و صاحب انوار و كشاف در تفسير اين آيه آوردهاند كه چون حقتعالى از براى كفار تبيين آن چيزى فرمود كه به آن متعرف شوند بامر رسول و بحقيت آنچه بايشان آورده از جانب خدا و به آن تميز حق فرموده از باطل براى ايشان بعد از آن مرتب ساخت بر آن آن چيزى را كه در حكم فذلكه است و آن اين است كه چون جد و جهد نموديد در معارضهء قرآن و همه عاجز شديد از اتيان به آنچه مساوى آن باشد يا قريب به آن بر شما ظاهر شد كه قرآن معجز است و تصديق به آن واجب پس ايمان آوريد به او و بترسيد از عذابى كه معد است براى هر كه تكذيب آن كند و از آن برگردد پس در آيه تعبير فرموده از اتيان به مثل سوره بفعلى كه اعم است از اتيان آن و غير آن بر طريق ايجاز و تنزيل لازم جزا كرده در منزلهء جزا بر سبيل كنايه به جهت تقرير مكنى عنه و تهويل شان عباد و تصريح بوعيد از روى ايجاد و تصدير شرطيه فرموده به آن كه از براى شك موضوع است با آنكه مقام مقتضى اذا است كه از براى وجوبست به جهت آنكه قائل اين كلام كه حق سبحانه است غير شاك است در عجز
