نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6973
در خانه اى به نام الفاخر جاى داده بود ، ابو احمد پسر مكتفى را نيز آورده بود و با آنها بداشته بود . قاهر شبانگاه بنزد آنها مىشد و با فرزندان مقتدر و ابو احمد پسر مكتفى نرمى مىكرد و به دست خويش به آنها مىنوشانيد ، اما به راضى مىگفت : « تو نامزد خلافتى ! » آنگاه با نيم نيزه اى كه به دست داشت به دو اشاره مىكرد ، بسا مىشد با چوبى كه همراه داشت انگشتان وى را مىكوفت ، اما با اين همه راضى مطيع وى نمىشد و دستش را نمىبوسيد ، اما تقدير مقتدر را از او باز مىداشت . على بن يلبق كه حاجب بود همه چيزها را كه به خانهء خلافت و به نزد قاهر مىبردند تفتيش مىكرد و با او سختى مىكرد و اين همه خشم و آزردگى قاهر را مىافزود . راضى نهانى با يلبق و پسرش ارتباط يافت و جواهرى به آنها هديه داد و به آنها گفت كه وى و برادرانش از قاهر بر خويشتن بيمناكند و از آنها خواست كه اين بداشتگان را از دست وى رها كنند . يلبق و پسرش در رها كردن آنها اتفاق كردند . يكى از شبها يلبق در يكى از جايگاههاى خانه نشست و در غيبت قاهر آنها را برون برد و مادر بزرگ را نيز با آنها برون برد كه قاهر سخت او را شكنجه داده بود و مال از او خواسته بود . همه را به خانه خويش برد و در خانهء حرم خويش جايى را خاص آنها كرد . مادر بزرگ در آنجا بمرد كه وى را در كفنى نيكو كرد و در خيابان رصافه به گور كرد . در اين سال ، ابو عثمان احمد بن ابراهيم حمادى از قضاى مصر بر كنار شد و عبد الله بن احمد ، قضاى آنجا را عهده كرد . در ذى قعدهء اين سال ، خبر كشته شدن مقتدر به مصر رسيد كه اوضاع آنجا آشفته شد ( 157 و سپاهيان آشوب كردند و كسان بر بازرگانان گماشتند و مال از آنها مطالبه كردند . سپاهيان بر ضد تكين نيز بشوريدند و مال بيعت از او خواستند كه بازرگانان مصر را فراهم آورد و براى پرداخت بيعت از آنها مالها به سلف گرفت به شرط آنكه
6973
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6973