نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6896
قرمطيان در بصره تباهى كردند ، سواران وارد مربذ شدند . سبك مفلحى سردار ، در بصره بود ، به وقت سپيده دم بانگ را شنيد و برون شد كه پنداشت هراسى افتاده است . وقتى ميان مربد رسيد و آهنگ در داشت قرمطيان كه بر دو سوى خيابان ايستاده بودند او را بديدند و حمله بردند و او را بكشتند ، بعضى همراهان وى را نيز كشتند ، باقيمانده به تاخت رفتند و جان بردند . مردم بصره تا شبانگاه آن روز در خيابان مربد با قرمطيان نبرد كردند اما سلطه اى با آنها نبود . قرمطيان با كمك آتش بر آنها ظفر يافتند كه وقتى محلى را به تصرف مىآوردند آن را مىسوختند . مردم بصره هزيمت شدند ، قرمطيان در خيابانهاى مربذ برفتند ( 98 و بر مسجد جامع و كوچهء بنى سمره گذشتند تا به كنار نهر بصره رسيدند كه به نام نهرابى عمر شهره بود كه عبد الله به عمر بن عبد العزيز آن را حفر كرده بود . چنان بود كه قرمطيان شبانگاه از بصره سوى اردوگاهشان مىرفتند كه بيرون بصره بود و هيچكس از آنها از بيم ، شب را در بصره به سر نمىكرد . روزى چند بدين گونه ببودند آنگاه برفتند . و چنان بود كه وقتى خبر به سلطان رسيده بود بنى بن نفيس و جعفر بن زرنگى را با سپاهى سوى بصره فرستاده بود ، پس از آن محمد بن عبد الله فاروقى را بر نگهبانى بصره گماشته بود و او را با سپاه ديگر فرستاده بود . ابن فرات اين بار با مردم خشمگين بود ، دست پسر خويش محسن را باز نهاد كه مردم بكشت و اموالشان را بگرفت ، بر مادر مقتدر تسلط يافتند و همه كارهء او شدند ، كسى كه در اين باره رفت و آمد كرد مفلح ، خادم سياه ، بود كه همه كار با وى بود و دبير نصرانى مادر مقتدر ، بشر بن عبد الله كه خواجه بود . بر ضد مونس مظفر حيله كردند تا وى را از در شماسيه سوى رقه فرستادند و مزاحمش شدند كه همانند تبعيد كردن وى بود . و چنان بود كه حامد بن عباس نهان شده بود و از مالى كه تعهد كرده بود هزار هزار
6896
نام کتاب : صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : عريب بن سعد القرطبي جلد : 1 صفحه : 6896