responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 304


ابو موسى كار زار كنند چون در لشكر ابو موسى نگاه كردند ديدند كه مجموع تيرهاى ايشان را پر بيفتاده بود از بسى كه آنجا مقام كرده بودند عقلاى ايشان گفتند اى قوم اين حالتيست كه شما را بدان پند ميبايد گرفتن و كار و بار ايشان حقست و هر گروهى ازيشان درين باب سخن ميگفتند پس عامهء ايشان بابى موسى اسلام آوردند و مسلمان شدند و ابو موسى بر ايشان شرط گرفت كه بعضى را از عرب يارى ندهند بر بعضى ديگر پس از آن جمعى را ازيشان به پيش عمر فرستاد و در ميانهء ايشان مردى بود نام او سياه و رئيس و مهتر ايشان بود و مردى ديگر نام او ماه فروردين او نيز رئيس ايشان بود اما زير دست سياه بود چون بنزديك رسيدند عمر نظر كرد بتير اندازان ايشان كه بر پشت اسب با يك ديگر بازى ميكردند و بر يك ديگر حمله ميآوردند چون عمر سوارى و جلدى ايشان بديد تعجب نمود بعد از آن سياه و ماه فروردين در رياست و مهمترى ايشان بر قوم به پيش عمر منازعت كردند و ميان ايشان گفتگوى واقع آمد ماه فروردين گفت كه من از اهل اصطخرم و از آنجا پادشاهان و سلاطين بوده‌اند و سياه از اهل ما سبيذانست من برياست ازو سزاوارترم سياه گفت ماه فروردين راست ميگويد او از اهل اصطخر است و ليكن از سفهاء ايشانست و من از اهل ماسبيذانم از اهل خانهاى كه پادشاهان هميشه ايشان را امير و مهتر و رئيس و سرور قوم گردانيده‌اند و با ايشان وصلت و خويشى كرده‌اند و ياران من كه مرا برو تفضيل نهاده‌اند و مهتر گردانيده به حال من و حال او داناترند و نيكو ميدانند پس عمر ايشان را بر مرتبه خود بگذاشت و نامهء نوشت بابو موسى كه از بهر ايشان دو هزار دينار طلا در غنيمت معين كند و الله اعلم ، روايت كند ابو عبيده كه چون ابو موسى شهر تستر را فتح كرد او را رهنمايى كردند بر شصت كودك از فرزندان رؤسا و مهتران ابو موسى ايشان را از ديگر بهرها جدا كرد و مخصوص گردانيد پس از آن آن جماعت را چون به پيش عمر ميفرستاد مردى از اهل غزه نام او ضبة بن محصن از ابى موسى دستورى خواست كه او نيز با اين جماعت كه به پيش عمر مىآمدند بيامد ابى موسى او را اجازت نداد و ابا كرد پس او عصيان و نافرمانى ابو موسى كرد و على رغم او با ايشان برفت و ابو موسى دربارهء او و عصيان او نامهء نوشت بعمر چون ضبّه برسيد و بمجلس عمر در آمد و سلام كرد عمر گفت تو كيستى گفت من ضبّه‌ام عمر او را

304

نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 304
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست