روز از صفر گذشتهء سنهء اثنتين و سبعين و ثلثمائه [1] از مادر در وجود آمده است و ابو الحسن دختر على بن محمّد عميد را از براى پسر خود ابى جعفر بخواست و در سنهء اربع و سبعين و ثلثمائه [2] به يكديگر رسيدند و زفاف واقع شد و ابو الحسن به زيارت جدّ خود رضا عليه السّلام در سنهء خمس و سبعين و ثلثمائه [3] برفت و برادرش ابو محمّد الحسن بن احمد مردى متأدب و فاضل بوده است و او را در سنهء اثنتين و سبعين و ثلثمائه وظيفه تعيين كردهاند و مصاحب و نائب و كارساز ابو الحسن ابو على بن نصر بن سالم بوده است پيوسته حق گزارى آن خاندان كرده است و شرايط نصيحت بجاى آورده است و بصحبت او كار و شغل ابو الحسن بنظام بوده است و او را بهرهء تمام و معرفتى او فر و اسباب معمارى و كشت و زرع بوده است و او و پدرش بدين خانه دان معروف و مشهور بودهاند و چنين رسيده است به من كه جدّ او سالم از جملهء آزاد كردگان ابو جعفر محمد بن على الرضا عليه السّلام بوده است و در صحبت رضائيه بقم آمد و همچنين به من رسيده است كه رضائيه دختران خود را به شوهر نميدادند زيرا كه كسى كه همسر و هم كفو ايشان بوده باشد نمى يافتند و موسى بن جعفر را بيست و يك دختر بوده است و از اين جهت هيچ يكى را از ايشان به شوهر نداده است تا غايتى كه اين معنى در ميان دختران ايشان عادت شده است و محمّد بن على الرضا به شهر مدينه ده ديه وقف كرده است بر دختران و خواهران خود كه شوهر نكردهاند و از ارتفاعات آن ديهها نصيب و قسط رضائيه كه بقم ساكن بودهاند از مدينه جهت ايشان آورده ، سادات موسويه سادات موسويه از فرزندان ابراهيم موسى بن جعفر ، چنين روايت كند ابو عبد الله الحسين [ بن ] احمد الموسوى كه جدّ او ابو عبد الله اسحق بن ابراهيم بن موسى بن ابراهيم بن موسى و ديگر عرب بقم او را فرمودند كه بدين شهر مقام بايد كرد و ساكن ميبايد شد و او را بسيارى اعزاز و اكرام كردند و با او عطا و بخشش نمودند پس ابو عبد الله اسحق بقم باز ايستاد و دختر خواست از فرزندان هند و و او خود از آن دختر پسرى آورد ابو على احمد نام و دخترى ديگر و از زنى ديگر