responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 21


مياه بوده است يعنى جاى جمع شدن آبها و آب تيمره [1] و انار بدين زمين كه امروز قبضهء قم است جمع ميشد و آن را هيچ منفذى و رهگذرى نبود از اطراف تيمره و انار آب مىآمد و بدين موضع جمع ميشد و بحوالى و جوانب آن انواع گياه رسته شد و علف زار گشته چنان كه چراگاه دوّاب بود و روزگار [2] از كثرت نبات و گياه كه بدين موضع بوده سبز شده تا غايت كه اين موضع را كبود دشت نام كرده بودند و در عرب جمع شدن آب را قم گويند [3] و ازين جهتست كه آفتابه را قمقمه گويند و جمع آن قماقم ، چون قم مجمع



[1] - خ ، ل : ثيمره - در كتاب محاسن اصفهان مافرّوخى همه جا تيمره و مثناة ديمرتين آورده كه ديمره همان تيمره است كه چون تاء و دال قريب المخرج ميباشند تبديل ميشوند ( رجوع بصفحات : 18 ، 36 ، 56 ، 65 ، كتاب مافروخى طبع اينجانب نماييد ) و احمد بن قاسم بن علي بن رستم ديمرتى از آنجاست و صاحب بن عباد در اشعارى كه اشتياق خود را باصفهان ظاهر ساخته چنين مىگويد : ذكرت ديمرت اذ طال الغناء بها * يا بعد ديمرت من ابواب جرجان ، و در كتاب معجم البلدان ياقوت حموى متوفى 626 هجرى چنين ضبط شده : التَيْمُرَة - بضم الميم قال الهَيْثَم بن عدى كانت مساحة اصبهان ثمانية فرسخاً فى مثلها و هى ستة عشر رستاقاً في كلّ رستاق ثلثماية و ستّون قرية قديمة سوى المحدثة و ذكر فيها التيمرة الكبرى و التيمرة الصغرى ، و تيمره اشتباه نشود با تَيْمَرْچه بموجب آنچه ياقوت نوشته است تيمر از قراى شام است ، تَيْمَرْ - بالفتح ثم السّكون و فتح الميم قرية بالشّام و قيل من شقّ الحجاز قال امرء القيس : بعيني ظعن الحي لما تحملوا * لدى جانب الافلاح من بطن تيمرا ، ( ص 908 ج 1 كتاب معجم البلدان طبع و وستنفلد )
[2] - مطلب نارساست كه مينويسد « و روزگار از كثرت نبات و گياه كه بدين موضع بوده سبز شده » چه روزگار سبز نشود مگر آن كه بگوييم مجازاً استعمال كرده مانند اينكه ميگوييم از كثرت گياه در و ديوار سبز بود ولى مسلما فصيح نيست و در و ديوار باز محلى براى اين استعمال دارند كه روزگار ندارد مگر آنكه قياسا تصحيح كرده بگوييم : و روزگار [ درازاى حوالى و جوانب آن ] از كثرت نبات و گياه كه بدين موضع بوده سبز شده تا غايت كه اين موضع را كبود دشت نام كرده اند .
[3] - القُمْقُمْ آنية معروفة من نحاس و غيره يسخن فيها الماء و يكون ضيق الرأس قال الاصمعى هو رومى معرّب كمكم بكافين عجميتين و قال عنترة : و كان ربا او كحيلا معقدا * حش القيان به جوانب قمقم و منه استعير لا ناء صغير من نحاس او فضّة او صيني يجعل فيها ماء الورد و لقد استظرف من قال : لقمقم ماء الورد اكبر منة * لدفع ثقيل مثل قطعة جلمود تقول له قم قم فان دمت جالساً * فعمّا قليل سوف تطرد بالعود كه قمقمه را معرّب كمكم دانسته‌اند و گلابپاش را نيز نوعى از قمقمه وصف كرده‌اند و نيز بطوريكه در متن اشاره شده از قسمت ذيل ميتوان استدراك كرد كه عرب جمع شدن آب را در محلي قم گويد : و تَقَمْقَمْ - ذهب فى الماء و غمر حتى غرق و منه قول رؤبة : من خرّ في قمقامنا تقمقما ، كه تقمقم يعنى فرو رفت در آب تا غرق شد و قمقام دريا را گويند و مجازا مرد جليل را نيز خوانند ، ( منتخب از ص 32 ج 9 تاج العروس طبع مصر ) ،

21

نام کتاب : تاريخ قم ( فارسي ) نویسنده : حسن بن محمد بن حسن قمى    جلد : 1  صفحه : 21
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست