نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 76
من ذى الحجّه خواست كه تكبير [ گويد ] بو لؤلؤه غلام مغيرة بن شعبه او را سه [1] طعنه بزد ، عمر دردناك شد ، عبد [2] الرحمن عوف را دست كرد و پيش كرد تا نماز كرد ، باز عثمان و على و طلحه و زبير و سعد و عبد الرحمن را بخواند و گفت اشارت [3] كنيد و آن را كه راى همگنان برو درست گردد خليفت كنيد ، و فرمان يافت ، و عمر وى شست و پنج سال بود و خلافت او ده سال و شش ماه و چهار شب و صهيب برو نماز كرد و بسراى عايشه بجانب ابو بكر او را عثمان بن عفّان و عبد الله پسر او دفن كردند . خلافت امير المؤمنين عثمان عفّان رضى الله عنه چون عمر را دفن كردند على بن ابى طالب ( رض ) و زبير بن العوّام و طلحة بن عبد الله و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص و عثمان بن عفّان اشارت [ 3 ] كردند اندر خلافت ، عثمان عبد الرحمن را گفت تو بگير [4] گفتا نتوانم ، باز عبد الرحمن گفت سه روز زمان بايد كرد تا نيكو نگاه كنيم ، پس همگنان را پرسش كردند چون زمان بسر آمد [5] [ و ]
[1] غالب مورخين من جمله ابن اثير و طبرى شش طعنه مينويسند . كامل ج 3 ص 20 - طبرى ترجمهء بلعمى ج 2 ص 259 خطى . [2] اصل : عمر الرحمن ، بوده بعد روى آن با خط ديگر ( عبد ) نوشتهاند . [3] ظ : مشاورت . [4] در متن معلوم نيست چه بوده كه آن را تراشيده و شبيه « بگير » چيزى ساختهاند و مراد قبول خلافتست . [5] گويا جمله مقدم و مؤخر است ، يعنى چون زمان مهلت بسر آمد با يك ديگر گفتگو و صحبت كردند و عاقبت پس از پرسشها و مذاكرات امر بر عثمان قرار گرفت و تاريخ هم اين معنى را تأكيد مىكند .
76
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 76