نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 37
بار بيك نيمه [1] آن شارستان سيستان بكرد و آتشگاه كركويه [2] ، و آن آتش گويند آنست ، آن روشنائى كه فراديد ، و گبركان چنين گويند كه آن هوش گرشاسبست و حجّت آرند بسرود كركوى بدين سخن : ( بيت [3] فرخت بادا روش * خنيده گرشاسب هوش همى برست از جوش * نوش كن مىنوش دوست بدا كوش [4] * بافرين نهاده گوش هميشه نيكى كوش * دى گذشت [5] و دوش شاها خدايگانا * بافرين شاهى [6]
[1] در اصل چنين بوده ( اين بار نيمه شارستان ) و با مركب الحاقى كلمهء ( بيك ) و ( ان ) را بر آن افزودهاند . [2] عبارت ( آتشگاه كركويه ) متمم جملهء قبل است چه قبلا ميگويد كه آنجا معبد جاى گرشاسب بود نه آتشگاه و معلوم مىشود كه كيخسرو بواسطهء پديد شدن روشنائى در اينجا آتشگاه ساخته است . [3] كذا . . . [4] ظاهرا ( بداگوش ) با كاف فارسى بايد باشد يعنى ( به آغوش ) چه آگوش و آغوش يكيست و بداگوش از قبيل بدان و بداو و بدين مىباشد بمعنى به آن و به اين و غيره . . . [5] كذا و بايد ( گذشت ) باشد چه درين كتاب ذالهاى معجمه را مطلقا بى نقطه نوشته است . [6] بعقيدهء من بايد وزن اين شعرها : ( تناتنن تن - تن ) و قرائت صحيح آن چنين باشد : فرخته باذا ، روش . خنيذه گرشسپ ، هوش . همى پر است از ، جوش . انوش كن مى ، انوش . دوست بذا . . . آگوش . به آفرين نه ، گوش . هميشه نيكى ، كوش . كه دى گذشت و ، دوش . الى آخر . كه در اين صورت رعايت اسباب و هجاها شده است . بعلاوه كلمهء ( نوش ) به تنهائى در فارسى قديم يا پهلوى ديده نشد و اصل آن ( انئوش ) است يعنى بىمرگ كه از تركيب ( ئوش ) بمعنى مرگ كه بعدها هوش شده و از الف و نون نفى ساختهاند و ( انوشه ) صفتى از انوش مىباشد . يعنى ( جاودانه ) و انوشه بزى و انوشه روان به اين معنى است - روش در مصراع اول هم بمعنى ( نور ) و فروغست و روشناى اسم مكان از ( روش ) و ( ناى ) و روشن اسم مصدر از هموست ، خنيده بضم اول بمعنى نافذ و منتشر و طنين افكنده در جهان و زير سقف آسمان است .
37
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 37