نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 332
مرا دستورى ده تا بروم ، اما يك ماه بياسايم ، ماكان باز سازى نو فرا گرفت راه را [1] ، و مالى بسيار بفرستاد ، همه بپذيرفت . پس پيغام فرستاد كه مردى كارى بايد مرا تا بدين مالها كد خدائى كنم [2] پس ماكان مردى بفرستاد آن مال همه بدان كدخداى سپرد ، و خود ديگر روز بر نشست و آن كدخداى را گفت من بدين دشتها اندر چيزى نهادهام بروم بيارم ، تو انديشهء اين شغلها دار كه باشد كه يك دو روز بمانم ، برفت با جنيبتى [3] و ركاب دارى و استرى ، و قدرى خوردنى بر گرفت ، و راه خراسان گرفت ، هيچكسى را خبر نبود تا بيك منزل بخارا رسيد ، سوى امير خراسان نامه نبشت و خبر كرد ، دگر روز امير خراسان سپاه بر نشاند و خود تا يك فرسنگ باستقبال او باز شد ، و بر يكى بالا [4] بايستاد تا بزرگان و سرهنگان پذيره همى شدند ، ميديد ، پس فتيك خادم و بو الحسن كاشنى آمدند با غلامى پانصد آراسته با كمرها و سلاح تمام و پذيرهء او همى رفتند ، امير خراسان گفت كدخدائى اينست كه بو الحسن كاشنى [5] و فتيك خادم امير طاهر را كردهاند ، كى [6] بيستگانى [7] همى ستدند و لشگر او نگاه داشتند و غلام خريدند و ستور و مركبان ، تا امروز اندر خراسان هيچكسى را آن تجمّل نيست كه طاهر بن بو على راست كه از بند رسته ، و آن مردى كه كرده بود ازو پسند كرد از گفتار و كردار و چيز
[1] سازى نو فرا گرفت راه ها - يعنى باز براى حركت او بتدارك و تهيهء تازهء شروع كرد . و جاى افسوس است كه بايد جملات تمام پارسى را براى فهم عامهء فارسىزبانان به عربى ترجمه كرد ! [2] ظاهرا « كند » . [3] جنيبة بفتح اول و كسر ثانى اشتر يدك را گويند كه در پهلوى سوار نگاه دارند و اسب يدك را هم گويند . [4] بالا ، بمعنى بلندى و مكان مرتفعى از زمين ، چنان كه فردوسى گويد : از ايوان بشبگير برخاستى * وزان تند بالا مرا خواستى [5] در متن دو نوبت « كاشى » نوشته و اينجا « كاشنى » و در آن دو نوبت مركز نون را نوشته ليكن نقطه نگذاشته است . [6] كى ، بجاى كه در املاء قديم معمول بوده است . [7] بيستگانى ، مواجب .
332
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 332