نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 281
آمد آنجا نشستن گاه خويش گرفت ، باز سبكرى بجيرفت آمد و گفت هيچ نبود ، مكران بدست او نبايد گذاشت و بمال باز نبايد گشت ، و جيرفت احمد بن محمّد بن اللَّيث را داد ، و ليث على را گفت ديگر راه بمكران بايد شد ، باز ليث [1] با سبكرى بپارس شد و پسر را آنجا بگذاشت ، و باز بجيرفت آمد و تا بذى الحجّه سنهء خمس و تسعين و مائتين آنجا ببود ، و زانجا به بم شد و فورجة را و منصور بن جردين [2] را هر دو بگرفت و مال ايشان بستد و منصور را بكشت ، و بسيرجان شد و عبد الله بن بحر [3] را بكشت و مال او برگرفت . خبر زى سبكرى رسيد سپاه فرستاد بحرب ليث على ، سپاه او يارى نكردند و او تنها حرب كرد ، فورجة آن روز حرب بگريخت ، نزديك سبكرى شد ، و ليث بحرح [4] آمد ، طاهر او را مال فرستاد و كار او راست كرد ، و نزديك طاهر بسيار شكايت نمود از سبكرى . پس هيچكس را خبر نبود تا ليث على بنه آمد با اندك مردم ، اما مال بسيار بر خويشتن داشت اندر محرّم سنهء خمس و تسعين و مائتين . ( نشستن جعفر المقتدر باللَّه بخلافت ) در سنهء ست و تسعين و مائتين و فرمان يافت ابو محمد المكتفى باللَّه بمدينة السّلم اندر ذى الحجّه سنهء خمس و تسعين و مائتين . [ و مقتدر بنشست ] و او برادر مكتفى باللَّه بود ، و مقتدر عهد عمل فرستاد طاهر بن محمد بن عمرو بن اللَّيث را بر همان عملها ، و طاهر خلعت داد آورنده را و مالى بزرگ
[1] اصل : را ، و آن غلط است و معلومست كه ليث باتفاق سبكرى بفارس رفته ، و از مطالب ( صفحه 288 ) كه گويد پسر ليث نزد سبكرى بفارس بود اين حدس تائيد مىشود . [2] ص : خردين ( رك ص 274 ح 4 ) . [3] كذا . . . ظ : بحر . [4] كذا . و شايد خوخ باشد و خان خوخ جزء كرمانست - و يا « خواچ » باشد كه لهجهاى از « خواش » است و الف آن افتاده و واو نيز براء تبديل يافته . و خوج نيز يكى از محلات يا جائى چسبيده به شهر زرنك هم بوده است كه بعد خواهد آمد ولى بايد حدس اول درست باشد .
281
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 281