نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 279
سنة ثلث و تسعين و مائتين ، و اندر وقت كه از مادر موجود آمد كف دست گشاده داشت هر دو ، زنان اهل بيت او گفتند كه هر چه بماند اين بباد كند و بخورد و بدهد . اما چون طاهر با سپاه بر سيد سبكرى را خوش نيامد آمدن او بپارس ، ترسيد كه او را عزل كند ز آنجا [ پس ] سبكرى ، احمد بن محمد [1] بن اللَّيث را پذيرهء او فرستاد و گفت تو اكنون بيامدى و اوليا و سرهنگان سپاه اندر تو طمعها كنند و همچنان امير المؤمنين ببغداد ، و اينجا چندان مال نيست كه اين كارها كفايت كند . و گفته بود كه جهد بايد كرد تا باز گردد و تا من مال و حمل بفرستم ، پس احمد نزديك طاهر آمد و اين سخنان بگفت ، طاهر چنان دانست كه اين از روى نصيحت و شفقت ميگويد ، پس آن سخن قبول كرد و بدان منّت داشت و سوى سيستان بازگشت ، و بسيستان اندر آمد روز پنجشنبه دوازده روز گذشته از ماه رمضان سنة اثنى و ثمانين و مائتين ، و همان فرو گرفت از مالها به كار بردن بر ناچيز [2] ، و ببازى و نشاط مشغول بودن و اهتمام پادشاهى نا بردن و هر چه بخردان سپاه بودند از عاقبت آن كار بسيار ترسان بودند و دانستند كه پادشاهى با كبوتر بازى دير نماند ، و با روز و شب شراب خوردن و بر خزينه [3] برداشتن و ننهادن ، و هر كسى سرى [4] خويش همى گرفت ، و يك ديگر را همى گفتند ، چون اياس بن عبد الله كه مهتر عرب بود مردى كارى با خرد و كمال بود ، و يعقوب و عمرو را خدمت كرده بود ، و معتمد بوده بود نزديك ايشان ، دستورى خواست و برفت ، و گفت اين پادشاهى ما بشمشير ستديم و تو بلهو همى خواهى كه دارى ، پادشاهى بهزل نتوان داشت ، پادشا را داد و دين بايد و سياست و سخن و سوط [5] و سيف . اين سخن ننيوشيد و او را دستورى داد [ سوى ] كرمان برفت ، و احمد بن محمد بن سليمان را و احمد بن اسماعيل
[1] اين احمد بن محمد بن الليث بايد از اكراد فارس و پسر محمد ليث الكردى باشد . [2] اصل : نا حيز ، ناچيز يعنى : بيهوده و بى اهميت . [3] ظ : از خزينه . [4] ياء علامت اضافه است . [5] سوط ، تازيانه .
279
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 279