نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 215
بود اندر علم و فقه بسيستان . پس اندرين ميانه پسر زنبيل كبر [1] بود و بقلعهء بست محبوس بود ، فرصت يافت و بگريخت و سپاهى بزرگ با خويشتن جمع كرد و برخد شد و رخد بگرفت ، خبر بيعقوب آمد ، حمدان بن عبد الله را بر سيستان خليفت كرد ، و روز پنج شنبه و پنج روز باقى از ذى الحجّه سنهء خمس و خمسين و مائتين برفت . رفتن يعقوب برخد بحرب زنبيل [2] چون به نزديكى رخد برسيد پسر زنبيل بگريخت ( و ) بكابل شد ، و يعقوب بطلب وى شد ، چون بحاساب [3] برسيد برف افتاد و راه بسته شد ، بسيستان باز آمد و به راه اندر خلج و تركان [4] بسيار بكشت و مواشى شان بياورد ، و بردهء بسيار آورد ، و سبكرى يكى از ان بندگان بود . و حسين بن عبد الله [ بن ] طاهر بنزديك يعقوب آمده بود و اندرين تاختن با او رفته بود . [ يعقوب ] روز آدينه چهارده روز گذشته از شوال سنهء ست و خمسين و مائتين بسيستان باز آمد ، روزى چند ببود و بهرى شد ، و هرى حسين بن عبد الله بن طاهر را داد و سيزده روز آنجا ببود و بازگشت و بسيستان آمد ، يك چند ببود . باز سوى كرمان شد روز پنج شنبه پنج روز باقى از محرم سنهء تسع و خمسين و مائتين . و المهتدى باللَّه را بكشتند ببغداد ، اندر رجب سنهء سبع و خمسين و مائتين و المعتمد على الله را بنشاند [ ند ] بخلافت . ( نشستن المعتمد على الله بخلافت )
[1] كذا . . . مورد تأمل است و محتمل است : گير ، بوده باشد با ياء بمعنى حبس ؟ [2] اينجا هم « زنبيل » با همين املا به تمام نقاط نوشته شده است . [3] كذا فى الاصل . . . معلوم نشد كجاست ؟ [4] خلج و تركمان بقول مورخين از بقاياى هياطلهاند كه در عهد ساسانيان طخارستان را در تصرف داشتند و هم بقوهء ساسانيان بر افتادند ، خوارزمى ( مفاتيح العلوم چاپ مصر ص 119 ) گويد : « الهياطلة جبل من الناس كانت لهم شوكة و كانت لهم بلاد طخارستان و اتراك خلج و كنجيه من بقاياهم . . . » و در پهلوى لغتى است كه هلگ و خلج هر دو خوانده مىشود و بمعنى مردم زفت و ياوه و گمراه است .
215
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 215