نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 191
بخليفتى خويش بدار الإماره كه كنون اوك [1] گويند بنشاند ، و مردى ساخته بود بى تعصب و بر خوارج و اهل سنت و تميمى و بكرى ساخته بود و طريق سلامت گرفته . پس عبد الله بن طاهر فرمان يافت ، پسر خويش را طاهر بن عبد الله بن طاه سر [2] را خليفت كرد بر خراسان و سيستان ، و چون خبر بنزديك الواثق باللَّه برسيد بوفات او ، عهد خراسان و سيستان سوى طاهر بن عبد الله فرستاد ، پس عملها همى داد و ابراهيم بن الحضين را بر سيستانى بداشت ، و ابراهيم [3] بن على را پسر خويش را بدار الاماره بنشاند و خود بحور بندان [4] آمد ، و چون به بست اسحاق پسر وى فرمان يافت احمد را آنجا فرستاد و از بست از ناحيت بولان [5] بر احمد مردى بيرون آمد او را عشّان [6] بن النّصر [7] ابن مالك گفتند و مردم بسيار برو جمع شد ، و احمد بن ابراهيم القوسى ، سليمان ابن بشير الحنفى را با گروهى بزرگ از سواران شجاع بحرب او فرستاد ، و سليمان از اجلَّاء عرب بود و حربى سخت كردند و بسيار مردم كشته شد و عسان [8] بهزيمت شد ، باز او را بگرفتند و سر او بسيستان فرستادند ، ابراهيم فرمود تا سر او را بردار كردند ، و مردمان بشوريدند كه او مردى بزرگ بود و اصيل [ و ] از سيستان بود ، [ پس ] آن [9] سر برگرفتند و بگور اندر كردند ، باز مردى ديگر از بست برخاست احمد قولى گفتند و
[1] كذا و ظاهرا « ارگ » چه دار الامارهء بزرگ زرنج را ارگ ميگفتهاند ، فرخى گويد در فتح خوارزم و اشاره بفتح طاق و زرنگ نيز كند : آنكه بر كند بيك حمله در قلعهء طاق * آنكه بگشاد بيك تير در ارگ زرنگ [2] كذا . . و ظاهرا « طاهر » . [3] ظاهرا : ابراهيم احمد را پسر خويش را . [4] رجوع بحاشيه 2 ص 190 . [5] در اصل بدون نقطه است و در اين كتاب جاى ديگر بعد ازين پولان را از نواحى بست ذكر كرده است . [6] ظ : غسان . [7] ظ : « نضر » رك صفحه بعد . [8] قبلا ( عشان ) نوشته شده اينجا عسان و بعد باز عشان ؟ [9] اصل : از .
191
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 191