نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 177
اما كسى را نگذاشتندى كه چيزى ستدى ، و دايم بغور و هند و سند تاختنها همى بردندى و مردم سيستانرا همى نيازردند ، مگر سپاهى اگر بر ايشان حرب كردى و بتاختن ايشان شدى ، بكشتندى . باز مأمون ولايت سيستان و خراسان طاهر بن الحسين را داد و طاهر پسر خويش را بجزيره فرستاد [1] اندر سنهء ست و مائتى بحرب نصر بن سبث [2] ، و هم اندرين سال محمد بن الحضين [3] القوسى را بسيستان فرستاد . آمدن محمد بن الحضين [ 3 ] القوسى بسيستان و اندر آمد بسيستان ده روز گذشته از جمادى الاولى سنهء ست و مائتى ، و با مردمان نيكوئى كرد و ضياع بسيار خريد و دل مردمان بخويشتن كشيد از نيكوئى كردن و گفتن ، باز طاهر بن الحسين سيستان پسر خويش را داد طلحة بن طاهر را . و طلحه الياس بن أسد [4] را اينجا فرستاد . آمدن الياس بن أسد بسيستان و اندر آمد بسيستان روز پنجشنبه ده روز مانده از صفر سنهء ثمان و مائتى ، اندك روزگار بود ، تا باز معدّل بن الحضين [ 3 ] القوسى برادر محمّد بن الحضين [ 3 ] اينجا آمد از جهة [5] طلحه بخلافت برادر خويش روز پنجشنبه اندر جمادى الآخر سنهء ثمان و مائتى ، [ و ]
[1] عبد الله طاهر پيش ازين مأمور جزيره و حرب نصر بن شبث بود و پس از ولايت پدرش بخراسان عبد الله امير شرط مأمون شد ( كامل ج 6 ص 132 ) . [2] كذا . . . و الصحيح « شبث » . [3] كذا : الظاهر : الحصين ، بصاد المهمله . [4] شك نيست كه اين الياس بن اسد برادر نوح و يحيى و احمد پدر اسماعيل و نصر جدّ سامانيانست ( رك : كرديزى ص 20 س 3 - 9 ) ولى عمل سيستان او در تواريخى كه ديده شد جائى ذكر نشده است . [5] از جهة طلحه ، يعنى از سوى طلحه و « جهة » در اينجا درست ترجمهء « سوى » است و در زمان تأليف اين كتاب « جهة » بمعنى « سبب » مستعمل نبوده است .
177
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 177