responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 662


ايشان را خواسته دهى تا توانگر شوند ، من جان خويشتن فدا كنم و آن سپاه او را هلاك كنم و از تو باز دارم . ملك گفت : چگونه كنى ؟ گفتا : مرا دست و پاى ببر و بر لب بيابان بيفگن آنجا كه راه گذر فيروز است ، تا وى با سپاه بر من گذر كند . من او را گويم تو مرا چنين كردى و از تو گله كنم . پس او را گويم من ترا راهى نمايم سوى او به بيابان كه بر وى شبيخون كنى و بىآگاهى او را بگيرى ، تا او را با همه سپاه اندر بيابان آرم به بيراه تا همه هلاك شوند ، اگر من نيز هلاك شوم شايد . ملك هياطله او را گفت : چون تو هلاك شوى ترا چه سود دارد اگر ظفر مرا بود ؟ گفت من مردى پير شده‌ام و جهان بسيار ديدم ، خواهم كه از اين جهان به كارى بيرون شوم كه مرا بدان اندر اثرى ماند و فرزندان من از پس من گرسنه نمانند . ملك او را [ b 119 ] خواسته بداد و دست و پايش ببريد و به كنارهء بيابان ، آنجا كه فيروز خواست آمدن بيفگند .
چون فيروز با سپاه آنجا رسيد ، فيروز را گفتند كه ايدر مردى است دست و پاى بريده . فيروز او را پيش خواست و او را حال و قصّه بپرسيد . وى بگفت كه من كيستم . و با فيروز از ان مردمان كه به فرياد خواستن آمده بودند ، آنجا حاضر بودند ، وى را بشناختند و گفتند : اين سرهنگى بزرگ است از ان خشنواز . اين مرد گفت : من ملك هياطله را گفتم بر رعيّت ستم مكن و از خداى بترس و از ملك عجم كه وى بيايد با سپاهى كه ترا با وى تاب نبود ، او مرا چنين كرد و بفرمود تا مرا بدين كنارهء بيابان آوردند و بگفتند تا بميرم . فيروز را بر وى رحم آمد ، او را گفت : غم مدار كه من ترا با خويشتن ببرم و با وى حرب كنم و او را بكشم و ترا به خان و مان خويش باز رسانم . آن دست و پاى بريده فيروز را دعا كرد بسيار ، پس گفت : اى ملك ! اگر خشنواز نصيحت من نپذيرفت تو بپذير كه ترا بر من حق واجب شد بدين نيّت نيكو كه تو كردى اندر كار من ، و ميان تو و خشنواز هشت روز راه است ، و چون به دو رسى او سپاه بسيار راست كرده بود و با تو حرب كند ، و كار حرب پر خطر است . ندانى كه ظفر كه را بود ، و من اندر بيابان راهى دانم بيراه كه به پنج روز تو بر سر وى باشى و او را شبيخون كنى و بگيرى ، و او حرب نتواند كردن . و هيچ سختى نيست اندر اين راه مگر پنج روزه آب بر بايد گرفتن ، و روز ششم به آبادانى باشى .

662

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 662
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست