نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 659
درويشان دادند از جهت آن مرد . و فيروز از اول ستمكار بود و بدكنش . چون اين قحط بيامد توبه كرد . پس خداى عزّ و جلّ آن توبه بر گرفت و برها فراخ شد و باران آمد و چشمه ها بگشاد . و آن وقت رسم خراج نبود . پس از ان قباد فيروز ابتدا كرد و زمينها مساحت كرد ، و پس قباد ، انوشروان خراج بر خلق نهاد ، و به قصّهء ايشان پيدا كنم كه اصل آن از چه بود . و رسم چنان بود كه هر زمينى از آنچه بر آمدى از دانه و از انگور و ميوه دارها ، [ كاردار ] طبقى بستدى و عشر بستدى ، [ a 119 ] و بودى كه خمس بستدى و چهار يك بستدى بر مقدار آن يا دورى و مقدار تنگى زمين و پرى و اندكى آب . پس فيروز از وظيفت سال سديگر از تنگى و قحط از همه رعيّت مئونت برداشت و مردمان اندر آسانى افتادند . چون چهارم سال بر آمد ، دانست كه اندر دست خلق چيزى نماند . خزينه ها بگشاد و هر چه اندر گنج خانه هاى وى بود از زر و سيم و جواهرهاى ديرينه بيرون آوردند ، و خروارهاى درم و دينار همى فرستاد سوى ملكان ديگر ، سوى ملك الرّوم ملك هند و حبشه ، و از هر جايها طعام به خروار مىآوردند به پادشاهى خويش و مردمان را به تقدير همى داد و هفت سال آن قحط برداشت بر مملكت عجم . و اندر همه پادشاهى وى اندر آن هفت سال هيچكس بنمرد نه از زن و نه از مرد و خرد و بزرگ ، از نيكويى تدبير و سياست كه وى كرد ، و ملوك عالم را عجب آمد از آن نيكويى تدبير . و هر سالى آن قحط سختتر شد تا چنان شد كه اندر جيحون و دجله آب نماند ، و هر چه اندر پادشاهى او چشمهء آب و كاريز بود و رودها و مرغزارها همه خشك شد و هيچگونه گياه نرست و وحوش بيابان و مرغان هوا همه هلاك شدند ، تا بدان مملكت اندر مرغ نماند و هيچ جايى مرغ نپريد ، و هيچ دد و جنبنده نماند ، و او جانهاى خلايق به تدبير نگاه داشت و طعامها به تقدير همى داد و كس از پادشاهى وى بيرون نشد ، و فيروز همى شنيد كه رعيّت همى گفتند : اين ملك شوم است و اين همه سختى از شومى وى است ، و تا جهان بود هرگز اين سختى نبوده بود . و هر چند رعيّت آن همى گفتند ، او از طعام دادن و احسان سست نشد و از آن صدقه كه همى
659
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 659