نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 640
تير انداختن بياموزم . منذر همچنان كرد . چون دانست كه تمام بياموخت ، منذر را گفت : مرا اسبى آر كه اندر همه عرب اسبى نباشد بهتر از آن ، تا من مركب خويش دارم و بر آن نشينم . منذر بدان شاد شد ، بفرمود تا هر چه اندر عرب اسب بود و بتوانست آوردن ، همه را بياوردند و بر بهرام عرضه كردند . بهرام گفت : اسب را به آزمايش شايد دانستن . بفرمود كه بيرون بريد از شهر به صحرا ، و سواران بر نشستند و بدوانيدند تا كدام اسب پيشتر شود از ديگران ، و بهرام و منذر هر دو بيرون شدند و آن اسبان را بدوانيدند ، اسبى بود منذر را اشقر ، از آن همه اسبان عرب كه آنجا حاضر بود آن پيشتر بود . بهرام آن را از وى بخواست . منذر آن به دو بخشيد ، و بهرام بدان سخت شاد شد و شادى كرد و بيشتر بر آن نشستى چون به صيد شدى .
640
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 640