نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 628
اين پوست . ايشان آن خيكهاى روغن به شاپور بر ريختند و آن پوست نرم گشت . چون وقت سحرگاه بود ، خويشتن را از آن پوست بيرون كشيده بود و نرم نرم همى رفت تا به در شارستان جند [ ى ] شاپور ، و آن دربانان را گفت ، من شاپورم . ايشان دانستند كه شاپور بدان لشكر روم اندر است دربند . چون او را بديدند بشناختند ، و او را به شهر اندر آوردند و بر وى گرد آمدند ، و همه خلق شادى كردند و خروش كردند . ملك روم آگاه شد كه شاپور از آن پوست بجست . تافته شد . و شاپور هر چه به شهر اندر سپاه بود همه را گرد كرد ، و چون روز ببود ، خويشتن را از شهر بيرون افگند و حرب كرد و سپاه روم را هزيمت كرد ، و شاپور از ايشان بسيار بكشت و ملك روم را بگرفت و به آهن گران ببست [ b 114 ] و او را بگفت تا هر چه ويران كرده بود اندر جند شاپور و اندر پارس و اهواز ، همه را آبادان كرد . و ملك روميان را بخواند تا آن همه را آبادان كرد ، و هر درختى را كه بريده بودند دو [ درخت ] بنشاندند ، [ يكى خرما و يكى ] درخت زيتون ، و آن درختان به بر آمد و تمام شد همچنانكه بود . و از روم خاك آورد تا بناها كرد . و ده سال ملك روم به دست شاپور اندر مانده بود . چون بناها همه تمام شد و درختان به بر آمد ، آنگاه شاپور ملك روم را بند بر گرفت ، و پى پاشنهء هر دو پاى وى ببريدند بر خرى نشاند و به روم باز فرستاد . و شاپور به ملك اندر بنشست و عرب به زينهار وى آمدند و خلقى را زينهار داد . و اكنون هر چه به كرمان عرب است از قبايل تغلب و بكر بن وايل و عبد القيس و همه عرب كرمان ، شاپور فرستاده است . و ملك عرب به حيره اندر مر عمرو بن عدى را داده بود . شاپور از وى باز نستده بود ، همچنانكه پدرانش كرده بودند . و عمرو بمرد و او را پسرى ماند نام او امرؤ القيس ، با عطاى بسيار ، شاپور اين پسر عمرو را پادشاهى پدر داده بود به حيره و باديه ، همچنانكه پدرش بود . و او به همه عمر شاپور بماند و ز پس شاپور نيز به عهد ملوك عجم تا سى سال بماند ، و هر كه از ملوك عجم بنشست اين عمرو را از ملك عرب باز نكرد . و شاپور هفتاد و دو سال اندر ملك بماند پس بمرد . و او را دو پسر ماند خرد :
628
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 628