responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 616


شاپور فرستاد و نامه نبشت و گفت : من چنين شنيدم كه ملك را از كار من بر رسانيدند كه من همى چنين خواهم كردن ، آن روز مباد كه من چنين كنم . و اينك يك دست خويش ببريدم و سوى ملك فرستادم [ و تن خويش عيبناك كردم ] تا ملك بداند كه من شايستهء ملك نيستم و ملك همى طلب نكنم ، نه از پيش ملك و نه [ b 112 ] از پس ملك ، و هر كه ملك خواهد او را ولى عهد [ كند ] شاپور چون آن دست بريده بديد ، دلش بر وى بسوخت و گفت : نبايستى كه وى چنين كردى ، و من دانستم كه اين حديث دروغ است ، و تو ولى عهد منى و اگر همه اندام خويش لخت لخت كنى و سوى من فرستى ، مرا جز تو ولى عهد نيست . و او را ولى عهد خويش كرد و به درگاه خواند .
و چون شاپور بمرد ، هرمز بنشست و همان سيرت پدر نگاه داشت ، و كس را از عمّال پدرش باز نكرد و همان كار كه پدرش داده بود بداد ، و [ امرؤ القيس ] بن عمرو پسر عدى را بر عرب امير كرد ، زيرا كه عمرو بن عدى را اردشير بر حيره و ملك عرب دست باز داشته بود . چون اردشير بمرد ، شاپور نيز عمرو بن عدى را هم باز داشت . چون از ملك شاپور هشت سال بشد عمرو بمرد ، و او را پسرى ماند نام او [ امرؤ القيس ] بن عمرو ، و شاپور ملك عرب او را داد و گفت : اردشير ملك از خاندان عمرو بيرون نبرد ، ما نيز نبريم . پس [ امرؤ القيس ] ده سال اندر ملك عرب بود پس بمرد ، و او را پسرى بود نام وى نعمان بن المنذر ، ملك عرب اين نعمان را داد . پس چون شاپور بمرد [ و ] هرمز بن شاپور بنشست ، اين نعمان بن المنذر بود . و هرمز يك سال ملك بود ، و او را هرمز البطل خواندندى . و چون او بمرد ، پسرش بهرام بن هرمز به ملك بنشست .

616

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 616
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست