نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 615
پس شاپور آن دختر را به زنى خواست . آن شبان دانست كه او ملك است . چيز نيارست گفتن . دختر را به وى داد . شاپور آن دختر را به شهر آورد و جامه هاى نيكو كرد . پس او را از شاپور پسرى آمد ، هرمز نام كرد . و اردشير را خبر آمد ، شاد شد ، و ندانست كه مادرش كيست . و پنداشت كه از كنيزكى آمده است . پس يك روز اين دختر دراز زبانى مىكرد . شاپور گفت : چرا چنين كنى ، همى ندانى كه فرزندان شبانان را بر ملكان دراز زبانى نرسد ؟ آن زن گفت : اگر تو ملكزادهاى ، من نيز هم ملكزادهام . شاپور گفت : راست بگوى تا تو دختر كيستى ؟ دختر گفت : من دختر مهركم . پس چون دختر اين سخن بگفت ، شاپور بترسيد كه ملك چون بداند آن زن را بكشد ، و اردشير زنده بود . اين زن را و پسرش را پنهان كرد تا پسرش شش ساله شد . يك روز اردشير به خانهء شاپور آمده بود و چون بنشست آنجا ، هرمز به ميان سراى اندر بازى همى كرد . اردشير گفت : اين كيست ؟ شاپور گفت : اين هرمز است ، پسر من . اردشير او را بخواند و به وى اندر نگريست ، او را بفراست ديد ، گفت : اين از كه زاده است ؟ شاپور گفت : از من . گفت : مادرش را بگوى تا كيست . شاپور زمين بوسه داد و گفت : ايّها الملك ! من خطايى كردهام ، بايد كه ملك آن خطا به من بخشد . اردشير گفت : چه بوده است ؟ شاپور قصّهء مادرش همه بگفت . اردشير شاد شد و گفت : يا پسر ! الحمد للَّه كه اين بارى از پشت تو است . و آن پسر را بنواخت و چيز داد بسيار و گفت : منجّمان مرا گفته بودند كه از نسل مهرك فرزندى آيد كه اين ملكت تو به دست وى شود . اكنون قول منجّمان راست آمد . چون اردشير بمرد و هرمز بزرگ گشت و شاپور به ملك بنشست ، و هرمز را به اميرى خراسان فرستاد ، هرمز به خراسان سپاه گرد كرد و لشكر بسيار . پس مردمان حسد كردند به كار هرمز اندر و مر شاپور را گفتند هرمز همى سپاه گرد كند كه بر تو بيرون آيد و ملك از تو بستاند . شاپور چنان دانست كه آن حديث راست است . كس فرستاد و هرمز را بخواند . و هرمز را بگفتند كه ترا همى چرا خواند ! و هرمز از آن كار بىگناه بود . و عجم هر آن كسى را كه بر وى عيبى بودى يا نقصانى اندر اندام او بودى او را ملكت ندادندى . پس هرمز دست خويش ببريد و به سفطى اندر نهاد و سوى
615
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 615