responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 612


پس آن سپاه به عين التمر برد . و اين شهرى است از حدّ جزيره و ز مملكت او بود ، و اين نضيره را ، دختر ملك ، ببرد و با او عروسى كرد و شبى با او خفته بود ، پردهء بستر همه از پرنيان ، و اين زن همه شب مىناليد كه اين جامه درشت است و پهلوى من همى درد كند . چون بامداد ببود شاپور برخاست . بستر خون آلود ديد . نگاه [ كرد ] به بستر اندر . زير پهلوى زن يكى برگ مورد ديد . آن كنارهء مورد پهلوى زن مجروح كرده بود . شاپور را عجب آمد و اندر نگريست . مغز استخوان زن ديدار بود . او را گفت : اى زن ! پدر ترا چه طعام دادى ؟ گفت مرا مغز استخوان گوسپند و بره و با مسكه و انگبين . نبيد مرا دادى با لختى آرد چندانكه تر كردى و آن آرد پديد نبودى ، و آن را گرد كردى همچون كليچه و اندر پاتيله بريان كردى و مرا به جاى طعام آن دادى ، و به جاى آب مىروشن پنج ساله ، و من هرگز نان و آب نخوردم . شاپور گفت : آن پدر كه ترا چنين پرورد با او وفا نكردى و حقّ او نشناختى . كس را به تو اميد مباد . و آن زن مويى داشت به زمين اندر كشان . شاپور بفرمود تا اسبى بياوردند توسن و موى آن زن به ذنب اسب اندر بستند و اندر بيابان يله كردند تا همى دويد و او را به لگد همى زد تا پاره پاره كرد .
و مانى زنديق به ايّام شاپور بيرون آمد و زندقه آشكاره كرد ، و شاپور شهرهاى بسيار بنا كرد يكى به پارس نام او شاد شاپور ، و به اهواز شهرى بنا كرد نام او جندىشاپور . اندر اهواز از آن آبادانتر و خرّمتر نيست ، و تابستان و زمستان سبز باشد ، و گويند كه آن چراخوار بود و آبادان نبود . چون شاپور آنجا برسيد و آن خرّمى بديد آرزويش آمد كه آنجا شهرى بنا كند . شبانى را بخواند و گفت چه نامى ؟ گفت : بيل .
گفت : ايدر شهرى توان كردن ؟ گفت : اگر ايدر شهر آيد از من دبيرى آيد ، از تعجّب [ b 139 نسخهء ص ] گفت . شاپور آنجا فرود آمد ، و آن پير شبان را به وزير داد و گفت :
از ايدر نروم تا اين پير را دبير نكنم . وزير يك سال زمان خواست . زمان دادش و خود با سپاه يك سال بر آن صحرا فرود آمد . وزير آن پير را ببرد و معلَّمى بياورد و گفت بنشين و اين شمار گرفتن بياموز و هر روزى بسيار مياموز كه اين پير است فراموش كند . وى را هر روز يك مسأله آموز تا ياد دارد و سر سال سيصد و شصت و

612

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 612
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست