نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 598
جرجيس برفت و آهنگ آن بتخانه كرد . چون بدان در رسيد آن بتان را گفت : شما به پيش من اندر افتيد . بتان همه به روى اندر افتادند ، و طراقى از افلون بيامد و زمين باز شد و آن بتان همه به زمين فرو شدند . و همى گويند كه اين جرجيس آن پسر گنده پير را گفت : بدان خانهء بتان اندر شو و آن بتان را پيش من خوان . چون بتان آمدند ، جرجيس پاى بر زمين زد ، آن بتان همه به زمين فرو شدند ، و ابليس از ميان آن بتان بيرون آمد و آنجا بيستاد . جرجيس گفت : يا ملعون ! چه خواهى از اين بندگان خداى ؟ گفت : من آن خواهم كه همه بندگان خداى را هلاك كنم و همه را با خويشتن به دوزخ برم . و ناپديد گشت . پس آن زن ملك كه مسلمان شده بود ، پيش جرجيس آمد و ملك را گفت : با چندين عبرت كه تو از جرجيس بديدى مسلمان شو . ملك گفت : چندين وقت است كه با وى همى كوشم ، دين وى نگرفتم ، تو به يك زمان دين وى بگرفتى . پس ملك فرمود تا آن زن را شانهء آهن به كتف فرو بردند و گوشت از تن وى همى بر گرفتند و ببستندش . و اندران وقت اين زن جرجيس را گفت : خداى را دعا كن تا اين بر من آسان كند . جرجيس گفت : يا ربّ ! اين ملك بس دلير است و مسلمان همى نشود ، و مرا سه بار بكشت ، تو زنده گردانيدى . اكنون يا ربّ ! ايشان را هلاك كن . پس شهر به دو گروه شدند : گروهى هواى جرجيس گرفتند و گروهى هواى ملك . پس آتش آمد از آسمان و به كافران اندر فتاد و همه را بسوخت . پيش از آنكه آتش آيد ، كافران شمشير بر گرفتند و جرجيس را با همه مسلمانان بكشتند ، و از ايشان هيچكس نماند بر روى زمين . و از پس اين پادشاهى ملوك طوايف سپرى شد و اردشير بابك برخاست و ملك از ملوك طوايف بستد . و الله اعلم .
598
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 598