responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 565


به العَصا . و اين سخن نيز مثل شد .
و قصير آن اسب همه روز بتاخت و چون آفتاب فرو شد ، سى فرسنگ زمين تاخته بود . پس به دهى رسيد نام وى برج . چون ايشان آن اسب را از دور بديدند بشناختند و گفتند : خَيْرُ ما جاءت به العَصا . و اين سخن نيز مثل گشت . پس چون قصير فراز رسيد و از اسب فرود آمد ، اندر ساعت كه او از اسب فرود آمد ، اسب بيفتاد و بمرد . بگسسته بود اندر آن راندن . و آن ديه ، امروز برج العصا خوانند .
پس جذيمه برفت و آن سپاه گرد وى اندر آمدند تا به سراى زبّا فرود آمد . و جذيمه را روى ابرص بود ، از بهر آن او را ابرش خواندندى . و زبّا را موى زهار دراز بود ، طرّه ببافتى چنان كه موى سر . چون زبّا جذيمه را پيش خويش بار داد ، جذيمه پيش وى بيستاد . زبّا گفت : به چه كار آمدى به سوى ما ؟ جذيمه گفت : به عروسى .
زبّا شلوار فرود كرد و موى زهار خويش او را بنمود و گفت : آن كس كه موى زهار او چنين بود او را عروس كنند ؟ ! يا آن كس را كه سر و روى او چون تو دارد او را به عروسى خوانند ؟ ! من ترا بدان خواندم تا خون تو به خون پدر خويش قصاص كنم .
پس بفرمود كه او را بكشيد . و ملوك را گردن نزدندى از حرمت ملك را مگر به حرب اندر كشته شدى ! زبّا بفرمود تا نطعى بياوردند و رگ هر دو دستش بزدند و طشت پيش مىداشتند تا خون وى آنجا اندر همى دويد . چون دستهاش سست شد ، آن خون از آن طشت لختى بدويد . زبّا گفت : لا تَضِيَّعُوا دَمَ المَلِك فَانَّ دَم الملك لا يَضِيع . خون ملك ضايع مكنيد كه خون ملك ضايع نبود . جذيمه گفت : دَعُوا دَمَاً ضَيَّعَه اهْلَه . و اين سخن نيز مثل شد . و اين آخر سخن بود كه جذيمه گفت . و زبّا آن طشت خون پيش آورد و پنبهء زدهء بسيار پيش آورد و اندر وى افگند تا آن همه خون اندر پنبه شد و خشك كرد و به صندوق اندر نهاد و همى داشت و گفت : اين قصاص خون پدرم است .
و خبر كشتن جذيمه به قصير آمد بدان ده كه وى بود . از آن ده برفت و به عراق شد سوى عمرو بن عدى [ و عمرو ] بن عبد الجن ، و ايشان به حيره بودند . خبر

565

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 565
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست